چند پارتی درخواستی
وقتی دعوا کردین و تو پریود شدی.
پارت ۱:
ات: 24 ساله، 1 ساله با کوکی ازدواج کرده، تو کمپانی هایب به عنوان طراح لباس و دنسر کار میکنه.
جونگ کوک: 29 ساله، 1 ساله با ات ازدواج کرده. عضو گروه بی تی اسه
ویو ات:
کمپانی مجبورمون کرد برای کنسرت یه لباس باز بپوشیم، دامنش خیلی کوتاه بود و قطعا کوکی ناراحت میشه.
تو کنسرت کوک هی جلوم وایساده بود و سعی میکرد زیاد معلوم نباشم ولی بازم فیلمبردار ها ازم فیلم گرفتن و آرمی ها هم بعد از کنسرت پستش کردن.
بعد از کنسرت جونگ کوک و ات رفتن خونه.
کوک: چرا انقدر لباست باز بود؟(با داد)
ات: کوک من به منیجر گفتم ولی قبول نکرد و نذاشت دامن بلند تر بپوشم. فکر میکنی من دوست داشتم اون لباس مزخرف رو بپوشم.(با بغض)
کوک: میتونستی بگی تو این اجرا نمیخوای باشی. چرا نگفتی هان؟ چرا به من نگفتی؟(با داد)
ات: پی دی نیم گفته بود اگه نباشم اخراجم میکنه. ت. هم گوشیت رو جواب ندادی. من چندین بار بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بود.(با بغض و کمی داد)
کوک چیزی نگفت و از خونه زد بیرون. یه ساعت بعد ات درد شدیدی زیر دلش حس کرد، درسته اون پریود شده بود و کوک یادش نبود. ات کاری لازم رو انجام داد و رو تخت دراز کشید.
ویو کوک:
بعد از دعوا از خونه زدم بیرون و رفتم خونه تهیونگ.
کوک قضیه رو به تهیونگ گفت.
تهیونگ: کوک دیوونه شدی؟ مگه تقصیر خودش بود که دعواش کردی؟
کوک: هیونگ واقعا حوصله ندارم، فردا دربارش حرف میزنیم.
دوروز گذشته بود و وضعیت ات بدتر شده بود و نمیتونست از جاش بلند بشه و کمپانی هم نرفته بود. گوشیش خاموش بود ولی به خاطر دردی که داشت نمیتونست بره پایین. درست غذا نخورده بود و فشارش پایین بود و مریض شده بود.
کوک که دید دوروزه ات نیومده سرکار نگران شد و زودتر رفت خونه. هرچی زنگ زد کسی جواب نداد و با کلید زاپاس وارد خونه شد و دید همه جا تاریکه. ترسش بیشتر شده بود.
کوک: ات، ات عزیزم کجایی؟(با نگرانی و ترس)
ات با صدای ضعیفی جواب داد: کوک...بیا اتاق.
کوک سریع رفت بالا و وقتی وارد اتاقشون شد ات رو دید که
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
پارت ۱:
ات: 24 ساله، 1 ساله با کوکی ازدواج کرده، تو کمپانی هایب به عنوان طراح لباس و دنسر کار میکنه.
جونگ کوک: 29 ساله، 1 ساله با ات ازدواج کرده. عضو گروه بی تی اسه
ویو ات:
کمپانی مجبورمون کرد برای کنسرت یه لباس باز بپوشیم، دامنش خیلی کوتاه بود و قطعا کوکی ناراحت میشه.
تو کنسرت کوک هی جلوم وایساده بود و سعی میکرد زیاد معلوم نباشم ولی بازم فیلمبردار ها ازم فیلم گرفتن و آرمی ها هم بعد از کنسرت پستش کردن.
بعد از کنسرت جونگ کوک و ات رفتن خونه.
کوک: چرا انقدر لباست باز بود؟(با داد)
ات: کوک من به منیجر گفتم ولی قبول نکرد و نذاشت دامن بلند تر بپوشم. فکر میکنی من دوست داشتم اون لباس مزخرف رو بپوشم.(با بغض)
کوک: میتونستی بگی تو این اجرا نمیخوای باشی. چرا نگفتی هان؟ چرا به من نگفتی؟(با داد)
ات: پی دی نیم گفته بود اگه نباشم اخراجم میکنه. ت. هم گوشیت رو جواب ندادی. من چندین بار بهت زنگ زدم ولی گوشیت خاموش بود.(با بغض و کمی داد)
کوک چیزی نگفت و از خونه زد بیرون. یه ساعت بعد ات درد شدیدی زیر دلش حس کرد، درسته اون پریود شده بود و کوک یادش نبود. ات کاری لازم رو انجام داد و رو تخت دراز کشید.
ویو کوک:
بعد از دعوا از خونه زدم بیرون و رفتم خونه تهیونگ.
کوک قضیه رو به تهیونگ گفت.
تهیونگ: کوک دیوونه شدی؟ مگه تقصیر خودش بود که دعواش کردی؟
کوک: هیونگ واقعا حوصله ندارم، فردا دربارش حرف میزنیم.
دوروز گذشته بود و وضعیت ات بدتر شده بود و نمیتونست از جاش بلند بشه و کمپانی هم نرفته بود. گوشیش خاموش بود ولی به خاطر دردی که داشت نمیتونست بره پایین. درست غذا نخورده بود و فشارش پایین بود و مریض شده بود.
کوک که دید دوروزه ات نیومده سرکار نگران شد و زودتر رفت خونه. هرچی زنگ زد کسی جواب نداد و با کلید زاپاس وارد خونه شد و دید همه جا تاریکه. ترسش بیشتر شده بود.
کوک: ات، ات عزیزم کجایی؟(با نگرانی و ترس)
ات با صدای ضعیفی جواب داد: کوک...بیا اتاق.
کوک سریع رفت بالا و وقتی وارد اتاقشون شد ات رو دید که
ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره قشنگا ❤❤
- ۲۳.۰k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط