استاد من ۳

بردم توی یه اتاق فکر کردم میخواد بلایی سرم بیار ولی انگار اتاق کنترل بود
تهیونگ دیدم با جمین پاشودن اومدن ترفم
تهیونگ گفت
ات اینجا چیکار میکنی
جونگ کوک گفت
دوستاش نیستن
جمین با اعصبانیت گفت
یعنی چی که نیستن
تهیونگ عربد زد
یعنی نیستن
رفت سمت کامپیوتر ها که با اعصبانیت پاشود در اتاق باز کرد رفت
که جمینم رفت
ویو تهیونگ
نشستم روی صندلی نمیدونم چرا وقتی گفت الارا نیست اعصبانی شودن
رفتم شستم روی صندلی که دیدم الارا رو بردن توی یه اتاق الا هم بردن اتاق بغلیش
جمین دید پاشودم رفتم که جمینم دنبالم اومد رفتم جلوی در اتاق ۳۵۰
دربالگد باز کردم که دید اون عوضی دار لباس های الارا رو در میار (یک ساعت فقط داره لباس در میار درست 🤣🤣) رفتم شونشو گرفتم و یکی با مشت زدم توی صورتش بعدم باهم دعوا کردیم الارا ورداشتم به بادیگارد هام گفتم بیان این تنه لش این دوتا هول وردارن جمینم دست الا رو گرفت بود که زنگ زدم جونگ کوک
یک بوق دوبوق
......
الو جونگ کوک
...........
من میبرمش جمینم الا رو میبر ات هم خودت ببر
...........
خدافظ
.......
الارا سوار ماشین کردم
الا هم سوار ماشین جمین شود
ویو جونگ کوک
تهیونگ زنگ زد گفت اوکی بردنشون حالا این موند
ات بیا بریم
با صدای مستی گفت
نمیخوام
با صدای بم گفتم
ات اعصبانیم نکن بیا بریم
اونم بلند شود با صدای بلند گفت
منم گفتم نمیخوام
اومد از کنارم ردشه که پاشه گیر کرد به صندلی و دستشو گرفتم
با صدای بلند گفتم
ات دوبار تکرار نمیکنم
که میخواست حرف بزن انداختم روی کولم (اومایگاد 🤩)
گذاشتمش توی ماشین نشستم روی صندلی رانند
ات بگو خونت کجاست
با کیوتی گفت
نمیدونم
پوف
ات بگو خونت کجاست
ات
منم گفتم نمیدونم
زیرلب گفتم
لجباز
راه افتادم به سمت اعمارتم فردا تعطیل دانشگاه پسه میتونم اعمارت بمونم
.............................
۱ساعت بعد
رسیدیم
ات
ات
تکونش دادم
برش گردوندم که دیدم باحالت نازی خوابید (چیی فکر کردید مرد😍)
یااا چی میگی جونگ کوک تو همسن باباشی
وایسا اصلا بابا نداره
ایشششش
شیبال (داداش خود درگیری داری 🗿)
از ماشین پیاد شودم رفتم سمت صندلی ات
کهههههههه

هوهو
بچه ها فردا قرار با دوستم صمیمی برم سر دیت
بنظرتون لباس چی بپوشم چون دیت اولم خیلی استرس دارم
خوب پیشه میر بار اول با رفیقم ازدواج میکنم دست گلم میخوام بخرم
بنظرتون چی کار کنم دیگ تو کامنت ها بگید🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
بوس بهتون حمایت کنید 😍
دیدگاه ها (۱)

🖤 OBSESSION | وسواس پارت هفتم: فقط تو رو می‌خوانصدای قدم‌ها ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴²ویو: جونگ‌کوکبا عجله به سمت اتاق...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

ادامه ی پارت ۱۹۵

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

چندپارتی جونگ کوک

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط