هرچه بد تا می کنم با من مدارا می کنی  

هرچه بد تا می کنم با من مدارا می کنی  
از سر لطف و کرم با بی حیا تا می کنی
حاجتم را می دهی تا من تقاضا می کنم
دردهایم را خودت فوراً مداوا می‌کنی
پیش چشمان همه داری بزرگم می کنی
آبرویت را دوباره خرجِ رسوا می کنی
پرده پوشی می کنی و باز عصیان می کنم
هر که بویی می برد فوراً تو حاشا می کنی
صبح تا شب این همه بد می کنم اما شما
کار خوبم را فقط در بوق و کرنا می کنی!!!
سعی کردم تا گناهم را نبیند عابری
غافل از اینکه مرا داری تماشا می کنی
از "جمودُ العینِ" خود تا که شکایت می کنم...
خشکیِ این چشمه را هربار دریا می کنی
یاد کن آلوده را یابن الحسن از بابِ لطف
در قنوت نیمه شب با رب که نجوا می کنی...
یا زمانی که میان روضه های مادرت  
گریه بر درد و مصیبت های زهرا می کنی
دوستانِ من همه کرب و بلا را دیده اند
نوبت من که شده، امروز و فردا می کنی
کربلا میخواهم آقا التماست ‌می کنم
گریه دارم می کنم... داری تماشا می کنی؟
آخرش هم ضامنم سلطان مشهد می شود
بعد از آن برگِ براتم را تو امضا می کنی

#یا_مهدی_ادرکنی
#مذهبی#شهدا#14معصوم
دیدگاه ها (۲)

رمان انتقام ازدواج کامل

اجبار به بدبختی پارت ۶

شب بی پایان

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط