دختر من ۱۴
* چی؟
+ درسته دارم بهش کمک میکنم
* درباره چی
+ زندگیش
* خب
+ همش ازم سوال میپرسه خیلی کنجکاوه و این موضوع خیلی آزارم میده *خب برای چی آزارت میده در ضمناً مگه تو کتاب قانون نبود که میگفت نباید با کسی که ازش محافظت میکنید حرف بزنید
+ درسته برای همین اومدم پیشتون اوم حالا مشکلی نیست
+ موضوع اینه خیلی سوال میپرسه
* عکسشو داری
+ عکس ؟ آها آره اینم عکسش خب این دختر خیلی فوضوله
+ چی؟ منظورم اینه دوست داره درباره همه چیز بدونه یعنی خیلی کنجکاو مخصوصا درباره ما فرشته ها و چیز های غیر عادی
+ همین؟
* آره متاسفانه ببینم دوستش ....
+ پدر این چه حرفیه میزنی
* باشه باشه چون فکر کردم عین منی منم دقیقا نگهبان مادرت بودم .
+ باشه پدر میدونم نیازی نیست یاد آوری کنم در ضمن هیچ ربطی نداره به این موضوع...من دوست ندارم با انسان ها ازدواج کنم راستی مادر کی بر میگرده * فعلا رفته خونه خالت
+ باشه من رفتم
× سلام
+ سلام
× رفتی پیش پدرت
+ اره
× ببینم یعنی از زمین خارج شدی + باز سوالای مضخرفت شروع شد × هی فقط کنجکاو بودم + نه چون مادرم انسانه پدرم را مجبور کرده اینجا بمونیم
× پس یعنی انسان ها که یعنی میشه مادرت که یعنی مادرت انسانه که میشه گفت زیاد قدرت نداره که یعنی....+ آه آخر حرفت اینه که میخوای بگی مادرم که انسانه تونسته به پدرم دستور بده درسته؟
× اوهوم ببینم تو میتونی ببینی من چند سالگی میمیرم
+ چی چه سوال مسخره ای
× لطفا
+ مگه من آینده بینم
× پس چطور تونستی بگی ممکنه گاز گرفتگی باشه همون موقع خونه دوستم بودیم
+ خب اونو من دروغ گفته بودم که باهات بیام × مگه نگفتی اجازه ندارید دروغ بگید + یه دروغی که برای نجات جونت باشه را میتونم بگم × اه ولش کن بیا من یه غذا سفارش دادم میخوری
+ نه
× راستی گفته بودی برا نجات جونم؟
+ آره
× چرا
+ غذاتو سریع تر کوف.. نوش جان کن تا بهت نشون بدم × باشه
+ دستتو بده
« بر میگردن به زمانی که قرار بود برن خونه امیلی میبینن قبل از اینکه در بزنن امیلی داشته اسپری کش..نده آماده میکرد بونگ سون ارتباطو قطع میکنه»
+ دیدی × ی..یعنی.
+ آره میخواست بکشتت
× واقعا ازت ممنونم نمیدونم چجوری این خوبی هاتو جبران کنم
حمایت یادتون نره 🥰❤️♥️🌈✌🏻
+ درسته دارم بهش کمک میکنم
* درباره چی
+ زندگیش
* خب
+ همش ازم سوال میپرسه خیلی کنجکاوه و این موضوع خیلی آزارم میده *خب برای چی آزارت میده در ضمناً مگه تو کتاب قانون نبود که میگفت نباید با کسی که ازش محافظت میکنید حرف بزنید
+ درسته برای همین اومدم پیشتون اوم حالا مشکلی نیست
+ موضوع اینه خیلی سوال میپرسه
* عکسشو داری
+ عکس ؟ آها آره اینم عکسش خب این دختر خیلی فوضوله
+ چی؟ منظورم اینه دوست داره درباره همه چیز بدونه یعنی خیلی کنجکاو مخصوصا درباره ما فرشته ها و چیز های غیر عادی
+ همین؟
* آره متاسفانه ببینم دوستش ....
+ پدر این چه حرفیه میزنی
* باشه باشه چون فکر کردم عین منی منم دقیقا نگهبان مادرت بودم .
+ باشه پدر میدونم نیازی نیست یاد آوری کنم در ضمن هیچ ربطی نداره به این موضوع...من دوست ندارم با انسان ها ازدواج کنم راستی مادر کی بر میگرده * فعلا رفته خونه خالت
+ باشه من رفتم
× سلام
+ سلام
× رفتی پیش پدرت
+ اره
× ببینم یعنی از زمین خارج شدی + باز سوالای مضخرفت شروع شد × هی فقط کنجکاو بودم + نه چون مادرم انسانه پدرم را مجبور کرده اینجا بمونیم
× پس یعنی انسان ها که یعنی میشه مادرت که یعنی مادرت انسانه که میشه گفت زیاد قدرت نداره که یعنی....+ آه آخر حرفت اینه که میخوای بگی مادرم که انسانه تونسته به پدرم دستور بده درسته؟
× اوهوم ببینم تو میتونی ببینی من چند سالگی میمیرم
+ چی چه سوال مسخره ای
× لطفا
+ مگه من آینده بینم
× پس چطور تونستی بگی ممکنه گاز گرفتگی باشه همون موقع خونه دوستم بودیم
+ خب اونو من دروغ گفته بودم که باهات بیام × مگه نگفتی اجازه ندارید دروغ بگید + یه دروغی که برای نجات جونت باشه را میتونم بگم × اه ولش کن بیا من یه غذا سفارش دادم میخوری
+ نه
× راستی گفته بودی برا نجات جونم؟
+ آره
× چرا
+ غذاتو سریع تر کوف.. نوش جان کن تا بهت نشون بدم × باشه
+ دستتو بده
« بر میگردن به زمانی که قرار بود برن خونه امیلی میبینن قبل از اینکه در بزنن امیلی داشته اسپری کش..نده آماده میکرد بونگ سون ارتباطو قطع میکنه»
+ دیدی × ی..یعنی.
+ آره میخواست بکشتت
× واقعا ازت ممنونم نمیدونم چجوری این خوبی هاتو جبران کنم
حمایت یادتون نره 🥰❤️♥️🌈✌🏻
- ۱۲.۰k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط