سناریو توکیو ریونجرز
سلام سلام من اومدم با پارت جدید😁♥
موضوع: اگه تولدت باشه و اونا یادشون بره و باهاشون قهر کنید
بریم برای شروع نور صدا دوربین حرکت🐸
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مایکی(گنگ تومان)
ا/ت روی مبل نشسته و ناراحته داره افسوس میخوره که چرا مایکی یادش رفته مایکی هم برای جلسه گنگ رفته بود و معمولا وقتی جلسس دیر میاد خونه ا/ت از روی مبل بلند شد و به سمت پشت بوم رفت تا یکم هوا بخوره در افکارش بود که یهو یه پتو دورش انداخته شد برگشت دید مایکی هست
مایکی: ا/ت چان چرا اینجایی سردت نمیشه بیا بریم داخل اینجا سرده
ا/ت روشو برگردوند و گفت: هرچی بهتر از توعه فراموش کار
مایکی تعجب کرد و گفت: ات چان چی داری میگی از من ناراحتی حداقل بگو چیکار کردم
ا/ت: هه بره تاریخ ببین میفهمی @_@
و وقتی مایکی تقویم رو میبینه و تازه یادش میفته تولدت بود کلی خودشو تو دلش فهش میده فردا وقتی از خواب بیدار شدی میبینی مایکی با دسته کل جلوت وایساده و یک کتو و شلوار جیگرم پوشیده مایکی بدون معطلی گل رو بهت میده و میگه: پرنسس تا ۲۰ دقیقه دیگه حاضر باش و میره پایین
و خلاصه اون شب میرید عشق و حال و مایکی کادوی مورد علاقتون رو میگیره
میتسویا
این بچم یادش نمیره اگرم بره انقدر عذر خواهی میکنه که تسلیم میشی بعدش شام میرید بیرون ومیتسویا کلییی لباس خوشگل برای جبران برات می بافه
کوکونوی
وقتی فهمید تولدت بود و فراموش کرده میاد دل بری میکنه
کوکو: عزیزم شرمنده کارا زیاد شده بود فراموش کردم
ا/ت: آها خوب که چی کارا که مهم ترن
کوکو نوی بعد شنیدن این حرف میزنه زیر گریه کوکو: اول اکانه بعد اینویی الانم ا/ت خدایا دیگه طاقت ندارم چرا با من اینجوری میکنی(بغض سگی مایل به گربه ای)
ا/ت که میبینه کوکو داره گریه میکنه بغلش میکنه و میگه: اشکال نداره کوکو اینو بدون من هیچوقت ترکت نمیکنم و تا آخرین نفس عاشقتم
کوکو وقتی آروم شد سریع با زیر دستاش هماهنگ میکنه و سوپرایزت میکنه و میگه: ممنونم ملکه که پیشمی تولدت مبارک♡
و بهت آیفون ۱۵ میده «نینا: خدا بده از این شانسا برای دریافت کوکو عدد ۲را کامنت کنید موجود در انبار»
چیفویو
این بچم از شب قبل الارم گذاشته که یادش نره تولدتو و وقتی بیدار میشه خونه رو میچینه و کلی باهم عشق و حال میکنین و بهت گردنبند هدیه میده
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
وپایان
نینا: ممنونم که خوندی عزیزم اگر بد شده ببخشید اگه غلط املایی دارم بازم ببخشید ممنون میشم لایک کنی جیگر و اگه خواستی پارت دو رو هم میزارم (。◕‿◕。)
ساعت. ۲۳:۳۳
موضوع: اگه تولدت باشه و اونا یادشون بره و باهاشون قهر کنید
بریم برای شروع نور صدا دوربین حرکت🐸
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مایکی(گنگ تومان)
ا/ت روی مبل نشسته و ناراحته داره افسوس میخوره که چرا مایکی یادش رفته مایکی هم برای جلسه گنگ رفته بود و معمولا وقتی جلسس دیر میاد خونه ا/ت از روی مبل بلند شد و به سمت پشت بوم رفت تا یکم هوا بخوره در افکارش بود که یهو یه پتو دورش انداخته شد برگشت دید مایکی هست
مایکی: ا/ت چان چرا اینجایی سردت نمیشه بیا بریم داخل اینجا سرده
ا/ت روشو برگردوند و گفت: هرچی بهتر از توعه فراموش کار
مایکی تعجب کرد و گفت: ات چان چی داری میگی از من ناراحتی حداقل بگو چیکار کردم
ا/ت: هه بره تاریخ ببین میفهمی @_@
و وقتی مایکی تقویم رو میبینه و تازه یادش میفته تولدت بود کلی خودشو تو دلش فهش میده فردا وقتی از خواب بیدار شدی میبینی مایکی با دسته کل جلوت وایساده و یک کتو و شلوار جیگرم پوشیده مایکی بدون معطلی گل رو بهت میده و میگه: پرنسس تا ۲۰ دقیقه دیگه حاضر باش و میره پایین
و خلاصه اون شب میرید عشق و حال و مایکی کادوی مورد علاقتون رو میگیره
میتسویا
این بچم یادش نمیره اگرم بره انقدر عذر خواهی میکنه که تسلیم میشی بعدش شام میرید بیرون ومیتسویا کلییی لباس خوشگل برای جبران برات می بافه
کوکونوی
وقتی فهمید تولدت بود و فراموش کرده میاد دل بری میکنه
کوکو: عزیزم شرمنده کارا زیاد شده بود فراموش کردم
ا/ت: آها خوب که چی کارا که مهم ترن
کوکو نوی بعد شنیدن این حرف میزنه زیر گریه کوکو: اول اکانه بعد اینویی الانم ا/ت خدایا دیگه طاقت ندارم چرا با من اینجوری میکنی(بغض سگی مایل به گربه ای)
ا/ت که میبینه کوکو داره گریه میکنه بغلش میکنه و میگه: اشکال نداره کوکو اینو بدون من هیچوقت ترکت نمیکنم و تا آخرین نفس عاشقتم
کوکو وقتی آروم شد سریع با زیر دستاش هماهنگ میکنه و سوپرایزت میکنه و میگه: ممنونم ملکه که پیشمی تولدت مبارک♡
و بهت آیفون ۱۵ میده «نینا: خدا بده از این شانسا برای دریافت کوکو عدد ۲را کامنت کنید موجود در انبار»
چیفویو
این بچم از شب قبل الارم گذاشته که یادش نره تولدتو و وقتی بیدار میشه خونه رو میچینه و کلی باهم عشق و حال میکنین و بهت گردنبند هدیه میده
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
وپایان
نینا: ممنونم که خوندی عزیزم اگر بد شده ببخشید اگه غلط املایی دارم بازم ببخشید ممنون میشم لایک کنی جیگر و اگه خواستی پارت دو رو هم میزارم (。◕‿◕。)
ساعت. ۲۳:۳۳
- ۳۳.۰k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط