{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

힘든 사랑☃💞

힘든 사랑☃💞
P~11


یونجی:خب گفتم بیاد پیشم گف یه چند شب میتونم بیشتر مامان و باباش نمیزارن بیا بریم خونمون دیگه اگه الان بریم شاید زود خوابم ببره زیاد نترسم تو‌هو‌باید بری
جیمین:خب میخوای من بیام پیشت
یونجی:نه نمیخواد برو خونه خودت راحت تری
جیمین:نه خوبه میام پیشت باشه!
یونجی:باشه مرسی*یه بوس کوچیک‌ میزنه به لباش*
جیمین:داری شیطون میشی ها از الان میخوای وحشی و‌خشنم کنی
یونجی: نه کی‌گفته بیا بریم دیگه خانوادت میدونم
جیمین:اره میدونن گفتم امشب نمیام بریم دیگه*سوار ماشین شدن و رفتن به خونه یونجی رفتن تو اتاق یونجی اتاق یونجی تختش بزرگه که دونفر و‌سه نفر توش جا میشن اره رفتن هردو رو یه تخت خوابید *

ساعت ۱:۰۵شب:
یونجی:
هنو خوابم نبرده شبا معمولا دیر خوابم میاد
برای همین پا میشدم بعضی وقتا یه کاری میکردم و بعضی وقتا هم همینجوری خیال پردازی میکردم جیمین بغلم کرده بود تصمیم گرفتم یکم باهاش بازی کنم دستمو بردم سمت بینیش و گرفتمش و ول کردم وهمینجوری داشتم با بینیش بازی میکردم بعد رفتم سمت لباش

بوسیدمشون
۱.بوس
۲.بوس
۳سه بوس
۴بوس
کوتاه کردم که............


ببخشید نبودم این چند روز فردا پارت میزارم چنتا تا این فیک رو هم تمومدکنیم با اتفاق های شاد و غمگین😆
فعلا

💜.💙


#نفر_بعدی_درکار_نیست:
#ما_کیپاپرا_متحدیم
#Iranians_love_Jk
دیدگاه ها (۲۳)

پارت سیزدهم ساحل یونگی و جیمین کنار ساحل نشسته بودن در حال ص...

dark love

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

پارت ۷ "اخر"یک ماه بعد_نویسنده کارن:یک ماه از اون موضوع گذشت...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۴$چند دقیقه بعد زنگ خور کایرا ...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

Love&HateP.4"ویو هانا"وقتی که رفتم دفتر مدیر یه دسته گل رو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط