{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love&Hate

Love&Hate
P.4
"ویو هانا"
وقتی که رفتم دفتر مدیر یه دسته گل رو میز بود داشتم نگاهش میکردم که مدیر گفت اینو یکی گفت بدم به تو
-ببخشید اقای مدیر میشه بدونم کی گل رو اورد؟
_هیچ مشخصاتی نداد و فقط گفت حتما به دستت برسونیمش
-ممنونم(تعظیم کرد و رفت)
داشتم همینطوری نگاهش میکردم که یهو یه نامه افتاد ازش
"See you soon"
"زود میبینمت"
دروغ چرا واقعا ترسیدم و اشکامو بزور نگه داشتم وقتی ویلیام اومد پیش رامیلا خوشحال شدم راستش چون فقط میخواستم از ادما فرار کنم رفتم خونه یه سلام به جیمین و جونگکوک دادم و رفتم تو اتاقم در رو قفل کردم...
_هانا خواهری در رو باز کن
-........
_هانا میشه در رو باز کنی خواهر گلمممم(عصبی)
-داداشی خوبم یکم دیگه میام
" ویو جونگکوک"
نمیفهمم چشه یه ساعته اومده خونه از اتاقش بیرون نیومده ۱۰۰بار صداش کردم اما نمیاد که نمیاد
_جونگکوک...میخوای من برم پیشش؟ شاید درو باز کرد
-فکر نکنم جیمین اما خب میخوای بری برو
رفت و مثل اینکه موفق شد چون درو باز کرد و جیمین رفت تو
دو دیقه بعد گوشیم زنگ خورد...همینو کم داشتم
-بله یونا چیشده؟
☆ددییی میشه امشب بیای پیشمم مامان بابام سالگرد ازدواجشونه رفتن بیرون میترسم(ددی و مرگ ددی و مرض زنیکه شنبلیله‌ فاسد)-نمیتونم بیام زنگ بزن یکی دیگه(قطع کرد)یهویی مامانم و خاله(مامان رامیلا)با رامیلا اومدن
_سلامم چیزه هانا کو داداشم کو؟
-تو اتاق هانان
¥(مامان رامیلا)یعنی چی تو اتاق هانان؟
که در اتاق باز شد گونه هاشون یکم صورتی شده بود و هانا چشماش قرمز

بوس بهتون که انقدر زود شرطا رو میرسونینننن
واسه پارت بعدی:
لایک:۱۰تا
فالو:سه تا الان ۹۱عه
کامنت:۱۰تا مال خودم حساب نیستااا
بوس بوس🌝✨️
دیدگاه ها (۱۶)

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒هانا آن شب گریه نکرد.حداقل ...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط