تک پارتی درخواستی

تک پارتی درخواستی
شخصیت: باچیرا

ویو راوی:
باچیرا روی کاناپه دراز کشیده بود، سعی داشت بخوابه چون خسته بود ولی دلت میخواست اذیتش کنی پس پریدی تو بغلش...
خیلی سریع چشماش رو باز کرد و غر زد:«هی هی هی ات!دردم گرفت دیونه!»
و بای چهره مظلومانه و بچه‌گونه نگاهش کردی که خنده‌ش گرفت و دستاش رو دورت حلقه کرد و تورو بیشتر به اغوش کشید.
گفت:«باشه باشه تسلیمم هرچقدر میخوای اذیتم کن»
بچه‌گونه لبخند زد و فقط ی لمس، لب‌هاش رو بوسیدی و گفتی:«دوست دارممم»
با شیطونی گفت:«اها پس منو دوست نداری اذیت کردنم رو دوست داری اره؟!»
با شیطونی بیشتر گفتی:«اره!»
خندید و یکی از دستاش رو روی موهات گذاشت و نوازشت کرد.
لبخند شیطونانه‌ت اروم شد... سرت رو روی سینه‌ش گذاشتی،چشمات رو بستی و اروم گفتی:«همیشه میدونی چطوری ارومم کنی...نامرد...»
اونم خیلی اروم بهت گفت:«معلومه که میدونم،وگرنه دوست پسر خوبی نمیشدم که...»
ولی بعدش دوباره با کلی شیطونی و انرژی گفت:«ات بیا بریم شهر بازیییی!»
قهقهه زدی و سرت رو بلند کرپی، تو چشماش نگاه کردی و گفتی:«یعنی تو دو دقیقه نمیتونی اروم باشی نه؟»
خیلی پرو گفت:«نه!»
اهی از تسلیم کشیدی و بلند شدی.
گفتی:«پس من برم اماده بشم...!»
و رفتی تو اتاقت و ی دوش چند دقیقه‌ای کوتاه گرفتی، موهات رو خشک کردی و کمی بهشون رسیدی.
موهات رو بستی که اذیتت نکنه تا بتونی راحت ارایش کنی و بعد از یکم ارایش موهات رو باز کردی، حالت دادی و لباست رو پوشیدی.
تو این تایم باچیرا هم داشت لباس میپوشید.
بعدش عطر زدی و رفتی پیش باچیرا.
باهم رفتین شهربازی و اونجاهم کلی همدیگه رو اذیت کردین ولی خوش‌گذشت...


پایان
دیدگاه ها (۲۰)

سناریو سانزو

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۳☆☆وقتی دخترتون.....☆هی‌را و سوهی رو به ر...

ریکشن بلولاک

سناریو قفل آبی

درخواستی

وقتی...(پارت دوم)

تکپارتی تهیونگ

سناریو باچیرا وقتی بهش بی توجهی میکنیم.بسم الله الرحمن الرحی...

درخواستی چیفویو

سناریو بلولاک وقتی  مو های بلندمونو کوتاه میکنیم چه ریکشنی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط