𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⓪

𝒫𝒶𝓇𝓉 ①⓪




- با این حرف بورام سرم رو بالا اوردم و به در نگاه کردم! بورام راست میگفت ظاهرا پنی فالگوش ایستاده بود.... بلند شدم و در رو یهویی باز کردم که پهن زمین شد! میتونستم بگیرمش اما ترجیه دادم بیفته زمین... یه جلسه توجیهی باید برای تو هم بزاریم پنی؟
پنی « آخ کمرم... من داشتم رد میشدم چته
& آهان بعد موقع رد شدن به در میچسبین خانم مین؟
پنی « اره به در میچسبم
- مقابلش روی زمین زانو زدم و گفتم « بهتره گورتو گم کن تا به روش خودم بیرونت نکردم! اما قبلش بهتره حالا که تا اینجا اومدی از یه نفر عذرخواهی کنی...
~نگاهش رو از پنی گرفت و به بورام داد! دلش خوشی از بورام نداشت و به موقعش حسابش رو میرسید اما پنی در حدی نبود که به بورام توهین کنه! پنی که متوجه حرف یونگی شده بود اخمی کرد و گفت
پنی « از این عذرخواهی کنم؟؟؟؟ چرا؟
- یادت رفته اون بیرون چیا بهش گفتی؟
+ با تعجب به مکالمه یونگی و پنی گوش میدادم! باورم نمیشد یونگی از پنی خواسته از من عذرخواهی کنه و اونجوری بیرونش کنه.... به جیهوپ نگاه کردم که از سر جاش بلند شد و دقیقا پشت سرم ایستاد... بعد سرش رو پایین اورد و نزدیک گوشم گفت
& دختر بد ! یاد بگیر اول بهش فرصت بده توضیح بده بعد مجازاتش کن! بعد از پنی تو باید از یونگی عذرخواهی کنی اوکیه؟
+ اما جیهوپ
& همین که گفتم
پنی « یونگی یه روی ترسناک داشت که فقط من اونو دیده بودم! دوست نداشتم جلوی بورام خوردم کنه اما یونگی واقعا ترسناک بود... با یادآوری نقشه ای که داشتم نیشخندی زدم و با مظلومی گفتم « خیلی خب باشه.... بلند شدم و به طرف بورام رفتم... یونگی و جیهوپ مشکوک نگاهم میکردن
- پنی
پنی « با صدای یونگی متوقف شدم و سوالی نگاهش کردم
- من تو رو خوب میشناسم پنی! چی تو مغزت میگذره؟
پنب« باور کن هیچی
- بیا اینجا ببینم
پنی « کاغذ توی مشتم رو بیشتر فشردم و بی معطلی جلو رفتم... اگه معطل میکردم کارم ساخته بود
+ یونگی دستش رو توی جیبش کرد و به دیوار تکیه داد... پنی جلو رفت و مدتی بهم خیره شدن که یونگی گفت
- دست راستت رو بیار جلو
پنی « چرا؟
- حرفم رو دوباره تکرار کنم؟
پنی « لعنتی! با باز شدن مچ دستم و دیدن پودر قارچ سمی ای که بورام بهش حساسیت داشت اخم های یونگی و جیهوپ درهم رفت و قبل از اینکه تیکه تیکه ام کنن پا به فرار گذاشتم
- میدونستم یه چیزی زیر سر داره... میرم دنبالش
& نمیخواد... میشه بورام رو برسونی؟ باید برم شرکت
- آخ...
+ ببخشید یونگی
- هان؟
+ م... من زود قضاوتت کردم... خب خب... ببخشید
- الان از من عذرخواهی کردی؟
دیدگاه ها (۷)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

حقیقت پنهان پارت ۹( با اینکه حمایت ها خیلی کم بود ولی گذاشتم...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

the lost leaves/رمان جیمین

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

cold melody~» part2یونگی هنوز پشت به من بود، ولی قشنگ حس می‌...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط