{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

سرنوشت پیش می‌آید


[-----------:)
[پارت ۳)
[-----------:)




ویو دلین :
با پشت دست زد تو دهنم که لبم خونی شد
در حدی که طعم خون رو تو دهنم حس کردم



جونگ کوک : گریه نکن تازه اولشه دختر خانم


دلین : گریه میکنه

ویو ۱ ساعت بعد دلین:

از شهر خارج شدیم و رسیدیم به یه عمارت خیلی بزرگ و بی روح
بعد اون آقا که فکر کنم اسمش جونگ کوکه از ماشین پیاده شد اومد دست منو گرفت و کشون کشون برد داخل عمارت

جونگ کوک : آجوما

آجوما : بله ارباب

جونگ کوک : این هرزه رو بگیرین و ببرین بهش وظایف ش رو توضیح بدین

آجوما : اربا-

جونگ کوک : سریع( داد)

آجوما : بله ارباب

آجوما : بلند شو دخترم پاشو عزیزکم

دلین : آجوما هقق من ههق الان باید هقق چیکار کنم ؟

آجوما : پاشو بریم تو اتاق بهت بگم..

ویو دلین :

از پله ها رفتیم بالا اجوما منو برد تو یه اتاق یه تخت یک نفره با کمد چوبی قدیمی و یه دست لباس خدمتکاری

آجوما : خب عزیزم اسمت چیه

دلین : اسممم دلینه خانم

آجوما : میتونی بهم بگی آجوما عزیزم باهام راحت باش ( لبخند )

دلین : باشه ممنون
فقط من چرا اینجام

آجوما خب شما عزیزم خدمتکار جدیدی و اونم لباس‌ ته باید هر صبح ساعت ۷ حاضر باشی و تا ساعت ۹ شب کار کنی تایم ناهار صبحانه و شام هم داریم همچنین تایم استراحت

دلین: ببخشید من نمیفهممم

اجوما :...

ادامه دارد: .....


پست های سنجاقک رو بخونیددد
دیدگاه ها (۷)

پارت ۳۵

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

عمارت بلک وود

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

{مافیایی برای من }پارت:۳ویو یک ساعت بعد:جونگ کوک اومد تو ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط