{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج پارت ۵۷۲

ظهور ازدواج پارت ۵۷۲



از شدت درد و وحشت دیدن جیمز روي تخت بیمارستان نمیتونستم نفس بکشم. اخ خداا... با گریه دستای یخ زدمو مشت کردم نیکول زد زیر گریه و با غم و داغون :گفت به خدا نمیخواستیم یه درد جدید به دردات اضافه کنیم .الا.. خودش اینطور خواست..نمیتونستیم چيزي بگيم.. فرد بهش قول داده بودیم ..بعد.. بعد تموم شدن قضایا..هیچ خبر بد و دردناکی رو بهت ندیم حتي تو اين حالشم به فکر من بود. پردرد هق هق کردم وخیلی نگران و به زور گفتم چشه؟ چرا اینجاست؟ از شدت در موندگی و نگراني صدام دورگه شده بود و نمیتونستم از جیمین چشم بردارم فرد تند اومد جلو و لرزون گفت الان هیچی مهم نیست جز اینکه جیمین به تو نیاز داره...الا...ببین... و داغون دست به صورتش کشید که نیکول تند و هول گفت اره اره الا..خداروشکر که فهميدي و الان اینجایی و تند به جیمین اشاره کرد و داغون گفت: الا..سه روزه جیمین بي هوشه... فقط یه بار به هوش اومد اونم با درد اسم تو رو صدا زد. اشکم پردرد جاري شد. والي.. واي خداي من.. نفسم بند اومد... داغون دستم رو به دهنم گرفتم. من صداشو تو خوابم شنیده بودم..منو صدا زده بود.. بهم نیاز داشت... درمونده هق هق کردم و به زور و نگران گفتم بهم بگین حالش خوبه؟ خواهش میکنم نيكول با چشمای خیس شونه مو گرفت و پردرد گفت تو رو خدا برو پیشش. صداش کن باهاش حرف بزن.. لمسش کن.. من مطمینم به صداي تو واکنش نشون میده و بیدار میشه الا.. خواهش میکنم... تند تند و وحشت زده سر تکون دادم و گفتم فقط بگين چي چي به سر جیمین اومده؟ اون که... همه وجودم براي جيمزم بي تابي میکرد و میلرزید واقعا داشتم از نگرانی و درد خفه میشدم شده؟

واقعا داشتم اني و درد خفه میشدم.. اخ.. نیکول پردرد به زور لبخند زد و گفت بعدش همه چیز رو برات میگیم.. قول میدم همه چیز رو میگیم الان الان فقط برو پیشش.. به زور فقط سرمو تکون دادم و تند رفتم تو اتاقش.. دستها و پاهام داشت عین بید میلرزید اینجور دیدن جیمین محکمم خيلي وحشتناك بود. از ترس پاهام به زمین قفل شده بود اما از دیدن صورت بیحال جیمزم لرزون دویدم ...
دیدگاه ها (۱۲)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

#silence_after_you#Part4جیمین: پیرهن سفید و شلوار مشکی و کت ...

ادامه پارت ۹جیمین گفت شوخی کردم شوخی کردم ات گفت فقط دوست مع...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط