{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح از خونه زدم بیرون دیدم گوشیم نیست ، از یه بنده خدایی

صبح از خونه زدم بیرون دیدم گوشیم نیست ، از یه بنده خدایی گوشی گرفتم زنگ زدم خونه پرسیدم گوشی من تو خونه ست ؟
گفتن حالا میگردیم خبر میدیم …








یهو دیدم گوشیم داره از اعماق کیفم زنگ میخوره ، پیداش کردم دیدم از خونه زنگ میزنن !
میگم : بله ؟
میگن : الو سلام ؛ میگماااا گوشیت تو خونه نیستااا ؛ بگرد پیداش کن …😐 😝 😂
دیدگاه ها (۱)

پارت 3

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: چهاریهو گوشیم زنگ خورد و ...

ستاره ی من(پارت۵)

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

فیک تهیونگ

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

رمان دخت من

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط