{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3

ویو لیو

با این همو میشناختیم ولی به روی هم نمی اوردیم
و این باعث میشد من بیشتر معذب شم
یه چند ماهی همین جوری گذشت تا این که پدر و مادرم اجازه دادن واسه ی خودم خونه بخرم اما پول کافی نداشتم و مجبور شدم یه همخونه ایی بیارم و باهاش اجاره و پول اب , برق , گاز رو تقسیم کنم
برای همین زنگ زدم به دوستم ;

الو !؟
_ سلام دوهیون . خوبی !؟
خوبم مرسی . چیشده به من زنگ زدی
_ میگم تو مگه دنبال یه هم خونه نبودی ؟
چرا ؟ چیشده !
_ عاااام .... من الان دنبال یه همخونم و گفتم اگه میخوای بیا پیش من .
اوه . متاسفم من الان یه هم خونه پیدا کردم ، ولی میتونم برات یکی پیدا کنم .
_ اها ... خب باشه پس منتظرم
باشه بهت خبر میدم بای بای
_ بای بای

از زبان راوی
چند دیقه بعد دوهیون زنگ میزنه به دوست پسرش

الو ؟
الو
سلام عزیزم
سلام
میگم دنبال یه همخونه ای برای لیو ام کسی رو میشناسی ؟
اره میشناسم ،. ولی..... مرده اشکال نداره
نه کیه ؟
تهیونگ
تهیونگ ؟! همون کسی که لیو باهاش رابطشو بهم زد 😮
اره
خوب عالیه ، میتونیم این دو تا جوون رو بهم برسونیم ( با نقشه های فراوان 🤭)

ویو لیو

هیی خدا چیکار کنم از یه گدا هم گدا ترم 😥
ناگهان گوشی لیو زنگ میخوره

_ الو؟!
الو سلام لیو برات یه هم خونه پیدا کردم
_ واقعا ! راس میگی کیه ؟
هییی دیگه بماند 😊3 روز دیگه میبینیش
دیدگاه ها (۰)

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

پارت چهارم جک دوباره با نامجون تماس گرفت نامجون: بله بفرمای...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

سرنوشت پارت (۱۲)

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

سرنوشت(ویو من)خب بچه‌هااااا 😭ظاهراً شوگا فهمیده رایا شده پاش...

Multi-Part: 5When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط