{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونید قشنگه ...

بخونید قشنگه ...
گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی میگشت که آن را در آورد ...
در این هنگام به لک لکی رسید و از او خواست تا در برابر مزد ، او را از این عذاب نجات دهد ...
لک لک سرش را در دهان گرگ کرد و استخوان را در آورد و طلب پاداش کرد ...
گرگ به او گفت : همین که سرت را سالم از دهان من بیرون آوردی برایت کافی نیست؟؟! ...
وقتی کسی به فرد نادرستی خدمت میکند تنها انتظاری که میتواند داشته باشد این است که گزندی از او نبیند ...
و اینگونه است دنیا پر از تباهی شده ...
نه بخاطر وجود آدمهای بد بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب ...
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

بخونید قشنگه ...گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دن...

گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی میگشت که ...

گرگی که استخوانی در گلویش گیرکرده بود,به دنبال کسی میگشت که ...

گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی میگشت که...

گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی می گشت ک...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط