گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی می گش
گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی می گشت که انرا دراورد, دراین هنگام به لک لکی رسید وازاو خواست تا در برابر مزد اوراازاین عذاب نجات دهد لک لک سرش را در دهان گرگ کرد استخوان را داورد وطلب پاداش کرد گرگ به او گفت, همینکه سرت را سالم از دهان من بیرون اوردی برایت کافی نیست! وقتی کسی به فرد نادرستی خدمتی می کند تنها انتظاری که می تواند داشته باشد این است که گزندی ازاو نبیند واینگونه است, دنیا پراز تباهیست, نه به خاطر وجود ادمهای بد,بلکه به خاطر سکوت ادمهای خوب....!!!!!
- ۲.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط