{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگی که استخوانی در گلویش گیرکرده بود,به دنبال کسی میگشت

گرگی که استخوانی در گلویش گیرکرده بود,به دنبال کسی میگشت که انرا در اورد.
در این هنگام به لک لکی رسید واز او خواست تا در برابر مزدی اورا از این عذاب نجات دهد,
لک لک سرش را در دهان گرگ کرد استخوان را دراورد و طلب پاداش کرد,
گرگ به او گفت:ای دوست نادان من اینکه سرت را سالم ازدهان من بیرون اوردی برایت کافی نیست...؟!
وقتی کسی به فرد نادرستی خدمت میکند تنها انتظاری که میتواند داشته باشد این است که گزندی از او نبیند.
دیدگاه ها (۵۰)

گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی میگشت که ...

گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دنبال کسی می گشت ک...

بخونید قشنگه ...گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دن...

بخونید قشنگه ...گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود به دن...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن...

.گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آ...

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود،به دنبال کسی می گشت تا آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط