رمان هکر کوچولوی من پارت ششم
اونا اومد داخل اتاق
ا/ت: سلام کاری داشتی
نونا: بیا پایین ببینم همش داخل اتاقتی
ا/ت: نگران نباش امشب توی اتاقم نیستم قرار برم مهمونی
نونا: اون وقت با اجازه کی امشب هیجا نمیری توی خونه میمونی فهمیدی حالام بیا پایین پیش مهمونا
ا/ت: تو خودت گفتی برم و بعد این مهمونا کی هستن که من نمی بینمشون اگه منظورت هیون اون دیگه عضو خانوادم
نونا: بیخیال این مهمونی شو فهمیدی و بعد هیون چه عضو خانواده ی هست که ازت خواستگاری کرد هان بیا بیرون
ا/ت: چی هیون از من خواستگاری کرد راستش می دونستم دوسم داره ولی دوران راهنمایی بهش جواب منفی داد بودم ولی اون باز به عنوان رفیق کنارم بود و اون تنها رفیقم بود
صدای ماشین اومد حتما رفت بود نونا دوباره اومد داخل
نونا: ما میخوایم بریم دنبال مامان بزرگ شایدم دو سه روز پیش بمونیم و راضیش کنیم بیاد پیش ما
ا/ت: واقعا چه بهتر دلم براش تنگ شد به سلامت
نونا رفت بیرون و درو قفل کرد چی باورم نمیشد چون میخواست نرم مهمونی در رو قفل کرد
ا/ت: میخواستم اطلاعاتی که درآورد بودم برو بفرستم برای جیهو اون برادر هیون بود یک خبرنگار مردمی که از هیچ چیز نمیترسه ولی این خیلی فرق داشت قطعا اگه این اطلاعات رو بهش بدم مردس بهش زنگ زدم
جیهو: بفرماید
ا/ت: سلام خوبی جیهو منم ا/ت
جیهو:سلام ا/ت خوبم تو خوبی اگه با هیون کار داری اینجا نیست
ا/ت: منم خوبم نه با خودت کار دارم من یه سری خبر دارم اگه خواستی میتونم برات بفرستم
جیهو: واقعا خوشحال میشم بفرست تا نگاه کنم
ا/ت: روی لبتاپ فرستادم نگاه کن
جیهو: دیدم ولی اینا چیز های خیلی مهمی هست امکان نداره دست یه ادم عادی باش تو چطوری به دستش اورد
ا/ت: چیز یکی از دوستام برام فرستاد حالا چی کارشون میکنی
جیهو: میخوام به همه بگم دیگه غیر از این چیکارشون میتونم بکنم اهان میتونم به رغیب مین یونگی بفروشمش
ا/ت: منظورم این نبود ولی بازم خوشحال شدم بهت کمک کنم فعلا خداحافظ
جیهو: بابا شوخی کردم باش خداحافظ
رفتم توی سایت خبرگزاری جیهو واقعا به این زودی پخششون کرد ولی دلم خنک شد یک ویدیو هم توی سایتش بود عجب خوش شانسی که توی کارش موفق اگه من بودم قطعا تا الان دیگه این شغل رو نداشتم
حداقل ۷ ساعت از انتشار خبر میگذشت
صدای گوشی خونه اومد حتما نونا بود چون دید گوشی خودم رو جواب نمیدم زنگ زد روی گوشی منزل گوشی رو برداشتم
ا/ت: چی نونا کاری داشتی
نونا: غذا گذاشتم توی یخچال گرم کن بخور
ا/ت: باش کاری نداری
نونا: نه برو
و بعد قطع کرد گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به سویول
ا/ت: سلام سویول من نمیتونم بیام به مهمونی نونا اجازه نمیده
سویول: واقعا اشکال نداره خوب شد منم اومدم خونه
ا/ت: چرا مگه چی شد
سویول: میخواستم با هیون حرف بزنم ولی کای اجازه نداد و اومد و خودشو انداخت به هیون و بهش چسبیده منم اومدم بیرون و بعد سه چهار تا پسرم بودن توی مهمونی فکر کنم اسم یکیشون اوو بود
ا/ت: چی اوو خود عوضیش بود خوب بود که نونا اجازه نداد برم مهمونی سویول من باید برم بای
سویول: باش خداحافظ
رفتم سمت لبتاپ این کای عوضی رو سر جای خودش میشونم وایسا رفتم و اکانت کای رو هک کردم از طرف کای توی گروه نوشتم
وای دیدین چطور اوو با عصبانت از کلاس رفتم اول خودش رو میگرفت ولی الان حتی نمیتونه سرش رو بلند کن پیام رو نوشتم و فرستادم و از اکانتش در اومدم و لبتاپ رو خاموش کردم ساعت ۱۰ شد بود که صدای تلفن بلند شد رفتم و برداشتمش ناشناس بود برداشتمش
ا/ت: بله بفرمایید
ناشناس: همین الان خبرو از سایت بر میداری وگرنه مامان بزرگت میمیره
ا/ت: خیالتی شدی تو چی میگی عوضی حتما اشتباه گرفتی
ناشناس: هر جوره دوست داری فکر کن ولی حتما این صدا رو میشناسی نه؟!
اجوشی: سلام ا/ت خوبی منم مامان
ا/ت: این صدای مامان بزرگ بود نه حتما من خیالاتی شدم امکان نداره الان نونا باید
پیشیش باشه الان چی کارم کنم گوشی رو قطع کرد و زنگ زدم به جیهو
ا/ت: سلام جیهو خوبی
جیهو: سلام منم خوبم کاری داشتی
ا/ت: جیهو خواهش میکنم اون خبر و ویدیو لعنتی رو پاک کن
جیهو: چیزی شد ا/ت
ا/ت: اره چیزی شد من دارم میمیرم اون خبر رو پاک کن
جیهو: ببخشید ا/ت ولی مثل اینکه دیونه شدی من اون رو پاک نمیکنم حتی اگه خودم بمیرم
ا/ت: عوضی پاکش میکنی یا پاکش کنم
جیهو: خودت پاکش کن
گوشی رو قطع کرد رفتم سراغ لبتاپ دوباره وصل شدم رفتم توی اکانت و ویدیو و خبر رو پاک کردم برای تلافی کل اکانتش رو پاک کردم و لبتاپ رو خاموش کردم زنگ زدم به اون شماره ولی کسی بر نداشت و میگفت این شماره وجود نداره
الان باید چی کار میکردم
چطور بود دوست داشتین 😅🥹🥺🙏🏻
ا/ت: سلام کاری داشتی
نونا: بیا پایین ببینم همش داخل اتاقتی
ا/ت: نگران نباش امشب توی اتاقم نیستم قرار برم مهمونی
نونا: اون وقت با اجازه کی امشب هیجا نمیری توی خونه میمونی فهمیدی حالام بیا پایین پیش مهمونا
ا/ت: تو خودت گفتی برم و بعد این مهمونا کی هستن که من نمی بینمشون اگه منظورت هیون اون دیگه عضو خانوادم
نونا: بیخیال این مهمونی شو فهمیدی و بعد هیون چه عضو خانواده ی هست که ازت خواستگاری کرد هان بیا بیرون
ا/ت: چی هیون از من خواستگاری کرد راستش می دونستم دوسم داره ولی دوران راهنمایی بهش جواب منفی داد بودم ولی اون باز به عنوان رفیق کنارم بود و اون تنها رفیقم بود
صدای ماشین اومد حتما رفت بود نونا دوباره اومد داخل
نونا: ما میخوایم بریم دنبال مامان بزرگ شایدم دو سه روز پیش بمونیم و راضیش کنیم بیاد پیش ما
ا/ت: واقعا چه بهتر دلم براش تنگ شد به سلامت
نونا رفت بیرون و درو قفل کرد چی باورم نمیشد چون میخواست نرم مهمونی در رو قفل کرد
ا/ت: میخواستم اطلاعاتی که درآورد بودم برو بفرستم برای جیهو اون برادر هیون بود یک خبرنگار مردمی که از هیچ چیز نمیترسه ولی این خیلی فرق داشت قطعا اگه این اطلاعات رو بهش بدم مردس بهش زنگ زدم
جیهو: بفرماید
ا/ت: سلام خوبی جیهو منم ا/ت
جیهو:سلام ا/ت خوبم تو خوبی اگه با هیون کار داری اینجا نیست
ا/ت: منم خوبم نه با خودت کار دارم من یه سری خبر دارم اگه خواستی میتونم برات بفرستم
جیهو: واقعا خوشحال میشم بفرست تا نگاه کنم
ا/ت: روی لبتاپ فرستادم نگاه کن
جیهو: دیدم ولی اینا چیز های خیلی مهمی هست امکان نداره دست یه ادم عادی باش تو چطوری به دستش اورد
ا/ت: چیز یکی از دوستام برام فرستاد حالا چی کارشون میکنی
جیهو: میخوام به همه بگم دیگه غیر از این چیکارشون میتونم بکنم اهان میتونم به رغیب مین یونگی بفروشمش
ا/ت: منظورم این نبود ولی بازم خوشحال شدم بهت کمک کنم فعلا خداحافظ
جیهو: بابا شوخی کردم باش خداحافظ
رفتم توی سایت خبرگزاری جیهو واقعا به این زودی پخششون کرد ولی دلم خنک شد یک ویدیو هم توی سایتش بود عجب خوش شانسی که توی کارش موفق اگه من بودم قطعا تا الان دیگه این شغل رو نداشتم
حداقل ۷ ساعت از انتشار خبر میگذشت
صدای گوشی خونه اومد حتما نونا بود چون دید گوشی خودم رو جواب نمیدم زنگ زد روی گوشی منزل گوشی رو برداشتم
ا/ت: چی نونا کاری داشتی
نونا: غذا گذاشتم توی یخچال گرم کن بخور
ا/ت: باش کاری نداری
نونا: نه برو
و بعد قطع کرد گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به سویول
ا/ت: سلام سویول من نمیتونم بیام به مهمونی نونا اجازه نمیده
سویول: واقعا اشکال نداره خوب شد منم اومدم خونه
ا/ت: چرا مگه چی شد
سویول: میخواستم با هیون حرف بزنم ولی کای اجازه نداد و اومد و خودشو انداخت به هیون و بهش چسبیده منم اومدم بیرون و بعد سه چهار تا پسرم بودن توی مهمونی فکر کنم اسم یکیشون اوو بود
ا/ت: چی اوو خود عوضیش بود خوب بود که نونا اجازه نداد برم مهمونی سویول من باید برم بای
سویول: باش خداحافظ
رفتم سمت لبتاپ این کای عوضی رو سر جای خودش میشونم وایسا رفتم و اکانت کای رو هک کردم از طرف کای توی گروه نوشتم
وای دیدین چطور اوو با عصبانت از کلاس رفتم اول خودش رو میگرفت ولی الان حتی نمیتونه سرش رو بلند کن پیام رو نوشتم و فرستادم و از اکانتش در اومدم و لبتاپ رو خاموش کردم ساعت ۱۰ شد بود که صدای تلفن بلند شد رفتم و برداشتمش ناشناس بود برداشتمش
ا/ت: بله بفرمایید
ناشناس: همین الان خبرو از سایت بر میداری وگرنه مامان بزرگت میمیره
ا/ت: خیالتی شدی تو چی میگی عوضی حتما اشتباه گرفتی
ناشناس: هر جوره دوست داری فکر کن ولی حتما این صدا رو میشناسی نه؟!
اجوشی: سلام ا/ت خوبی منم مامان
ا/ت: این صدای مامان بزرگ بود نه حتما من خیالاتی شدم امکان نداره الان نونا باید
پیشیش باشه الان چی کارم کنم گوشی رو قطع کرد و زنگ زدم به جیهو
ا/ت: سلام جیهو خوبی
جیهو: سلام منم خوبم کاری داشتی
ا/ت: جیهو خواهش میکنم اون خبر و ویدیو لعنتی رو پاک کن
جیهو: چیزی شد ا/ت
ا/ت: اره چیزی شد من دارم میمیرم اون خبر رو پاک کن
جیهو: ببخشید ا/ت ولی مثل اینکه دیونه شدی من اون رو پاک نمیکنم حتی اگه خودم بمیرم
ا/ت: عوضی پاکش میکنی یا پاکش کنم
جیهو: خودت پاکش کن
گوشی رو قطع کرد رفتم سراغ لبتاپ دوباره وصل شدم رفتم توی اکانت و ویدیو و خبر رو پاک کردم برای تلافی کل اکانتش رو پاک کردم و لبتاپ رو خاموش کردم زنگ زدم به اون شماره ولی کسی بر نداشت و میگفت این شماره وجود نداره
الان باید چی کار میکردم
چطور بود دوست داشتین 😅🥹🥺🙏🏻
- ۷۶.۷k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط