برده عمارت جئون

پارت ¹³¹
کاش اون خواب هیچ وقت تموم نمیشد، بیداری برای ات هیچی جز درد و غصه نداشت.

کاش تا ابد همونجا میخوابیدم و جونگکوک مهربون و مردونه نازم رو میخرید.
دلم برای روزای قبل از مرگ بوگوم تنگ شده بود.

با تمام جونی که برام مونده بود به دستش فشاری اوردم و لب زدم:

-ببخشید...
-مقصر تو نیستی
تقصیر سرنوشت خودمه

حرفش جوری بود که انگار یکی قلبم و پاره پاره کرده.

سرش رو جلوتر آورد و دوباره قربون صدقه ی چشمام رفت،مثل همون موقعا که ناز و نوازشم میکرد:

-خیلی وقته که توی چشمات جا موندم

کم کم بیهوشی داشت بهم چیره میشد من اما دلم می‌خواست تا ابد همونجا بمونم و جونگکوک همون جونگکوک قبل باشه اما چه کنم که دیگه نتونستم مقاومت کنم.

شایدم سرنوشت ات سیاه بود که خوابش عمیق شد و با تکون های برانکارد بهوش اومدم.

هنوز پاهام میسوخت و نفسم تنگ بود اما با همون حال بد چشم چرخوندم تا جونگکوک رو پیدا کنم.

بیدارکه شدم نبود،جونگکوک نبود.

از حیاط بیمارستان که رد می‌شدیم با تمام امیدم دنبالش میگشتم اما انگار تمام اون لحظه های شیرین رو خواب دیده بودم.

وارد اورژانس شدیم و خیلی سریع بستری شدم.

از پرستارا شنیده بود یونا رو هم بستری کردن و دکترا دارن بهش رسیدگی میکنن.

انگار وضعیت اون وخیم تر بود.

هنوز یه ربع نگذشته بود که سر و صدای مامان یونا توی راهروهای بیمارستان پیچید.

گریه میکرد:

-خانوم پرستار
بگید بچم کجاست

-خوبه خانوم...چرا اینجوری میکنید
تو اون اتاق بستریه میتونید برید ببینیدش
-مادر نشدی ببینی چی کشیدم که

و بعد دوباره نالید:
-الهی مادرت بمیره که تو اینجا نباشی

نگاه لرزونم روی در بود تا یکی بیاد سراغم.
یکی بیاد و حالم رو بپرسه.
اما نه از مامان حنا و لنا خبری بود،نه از جونگکوک.

اصلا نمیدونستم خبر به گوش بابا و مامانم رسیده یا نه.
به خاطر داروها داشت خوابم می‌برد که صدای بابام رو شنیدم:

-خواهش میکنم
التماس میکنم پسرم
اجازه بدید برم ببینمش

صدای یکی از آدمای جونگکوک بود که گفت:

-آقا اجازه ندادن
لطفا برگردید خونه
دیدگاه ها (۱۵۲)

DESTINY#برگ_۱ویو ات بعد از دوسال بازگشت به سئول و کشور خودم ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

Destiny part 21

رمان عشق ممنوع

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

گمشده در روشنایی. P 4

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

**پارت ۱۰**قلبت تیر کشید. نگاهت روی دست‌های اون دختر—که حالا...

کپشنننن مثل هر شبونه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پنجاه و نهدستای گرمشو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط