رمان عشق ممنوع
پارت ۱
ات::
صبح با سرد درد خیلی بدی بیدار شدم. خواستم از تخت بیام پایین ک سرم گیج رفت خیلی بد بود کاش دیروز با بچه ها نمیرفتم بار اههه
به هر شکلی ک شده خودمو رسوندم به سرویس بهداشتی کارهای لازم و کردم و امدم بیرون
با همون لباس های کیوت
یه شلوارک کوتاه صورتی و یه تیشرت سورتی با یه گل سفید
موهای بهم ریخته
از پله ها رفتم پایین و بدون نگاه کردن به سالن رفتم به طرف آشپز خونه
سرم خیلی درد میکرد اونجا دیدم یه خدمتکار داره کیک درست میکنه
این برا چیه
@ برا آنیلا خانوم هستش
دیگه سوال زیادی نپرسیدم چون میدونستم باز قرتی بازی های اونه
+ یه قهوه بهم بده
@ چشم
مشغول درست کردن بود منم نشستم پشت میز و گوشی و باز کردم یکم اکسپلور گردی کردم
چشمم خورد به پست خواهرم بعنی آنیلا این چیه
دیدم نوشته
:: عزیزم های دلم دارم شوهر میکنمممممممممممم
ساعت اشتراک گذاری رو دیدم ۴ صبح
وا کی این شوهر کرد ما نفهمیدیم
چون همیشه من و به چشم دشمن میبینه منم بعد از مدتی ازش سرد شدم
@ خانوم قهوه اتون آماده است
+ مرسی
قهوه رو برداشتم و میخواستم برم اتاقم ک یخ صدای سرفه ای شنیدم بابام بود برگشتم
واتتتتتتت مهمون داریم من چرا ندیدم
زود قهوه رو گذاشتم رو میز و رفتم نزدیک
با همشون صمیمی دست دادم ک شکه شدن خودمم نمیدونستم چیکار میکنم یه خانوم و یه آقا پیر و دوتا پسر جونن و خوشگل واو نگم اون یکی خیلی جذاب تر بود
با اوناهم دست دادم
+ واقعا معذرت من دیروز...
÷ مامان
÷ ات بیا بشین
مامان نذاشت حرفو کامل بزنم
وقتی نشستم مامان یه نیشگون از کمرم گرفت
+ آخ
÷ خفه شو این چه لباسایی
+ مامان جان خوب خواب بودم
یه نگاه چپ چپ بهم کرد
اپن پیر مرد شروع مرد به حرف زدن
٪ آقای پارک اگه اجازه بدید شروع کنم
& بله بفرمایید آقای جئون
٪ خب ما تشریف آوردیم برا خواستگاری دختراتون
+ ببخشید فک کنم اشتباه شد دخترتون آنیلا
& ات ( با تاکیدد)
چیزی نگفتم ک ادامه داد
٪ من میخوان دخترتون آنیلا رو واسه پسرم جونگکوک و دخترتون ات رو واسه پسرم تهیونگ خواستگاری کنم
+ یعنی چی من نمیخوام ( بغض )
پدرم آمد سمتم دستم و گرفت
& ما الان بر میگردیم
رفتیم سمت اتاق کار پدرم
..
..
..
.
ات::
صبح با سرد درد خیلی بدی بیدار شدم. خواستم از تخت بیام پایین ک سرم گیج رفت خیلی بد بود کاش دیروز با بچه ها نمیرفتم بار اههه
به هر شکلی ک شده خودمو رسوندم به سرویس بهداشتی کارهای لازم و کردم و امدم بیرون
با همون لباس های کیوت
یه شلوارک کوتاه صورتی و یه تیشرت سورتی با یه گل سفید
موهای بهم ریخته
از پله ها رفتم پایین و بدون نگاه کردن به سالن رفتم به طرف آشپز خونه
سرم خیلی درد میکرد اونجا دیدم یه خدمتکار داره کیک درست میکنه
این برا چیه
@ برا آنیلا خانوم هستش
دیگه سوال زیادی نپرسیدم چون میدونستم باز قرتی بازی های اونه
+ یه قهوه بهم بده
@ چشم
مشغول درست کردن بود منم نشستم پشت میز و گوشی و باز کردم یکم اکسپلور گردی کردم
چشمم خورد به پست خواهرم بعنی آنیلا این چیه
دیدم نوشته
:: عزیزم های دلم دارم شوهر میکنمممممممممممم
ساعت اشتراک گذاری رو دیدم ۴ صبح
وا کی این شوهر کرد ما نفهمیدیم
چون همیشه من و به چشم دشمن میبینه منم بعد از مدتی ازش سرد شدم
@ خانوم قهوه اتون آماده است
+ مرسی
قهوه رو برداشتم و میخواستم برم اتاقم ک یخ صدای سرفه ای شنیدم بابام بود برگشتم
واتتتتتتت مهمون داریم من چرا ندیدم
زود قهوه رو گذاشتم رو میز و رفتم نزدیک
با همشون صمیمی دست دادم ک شکه شدن خودمم نمیدونستم چیکار میکنم یه خانوم و یه آقا پیر و دوتا پسر جونن و خوشگل واو نگم اون یکی خیلی جذاب تر بود
با اوناهم دست دادم
+ واقعا معذرت من دیروز...
÷ مامان
÷ ات بیا بشین
مامان نذاشت حرفو کامل بزنم
وقتی نشستم مامان یه نیشگون از کمرم گرفت
+ آخ
÷ خفه شو این چه لباسایی
+ مامان جان خوب خواب بودم
یه نگاه چپ چپ بهم کرد
اپن پیر مرد شروع مرد به حرف زدن
٪ آقای پارک اگه اجازه بدید شروع کنم
& بله بفرمایید آقای جئون
٪ خب ما تشریف آوردیم برا خواستگاری دختراتون
+ ببخشید فک کنم اشتباه شد دخترتون آنیلا
& ات ( با تاکیدد)
چیزی نگفتم ک ادامه داد
٪ من میخوان دخترتون آنیلا رو واسه پسرم جونگکوک و دخترتون ات رو واسه پسرم تهیونگ خواستگاری کنم
+ یعنی چی من نمیخوام ( بغض )
پدرم آمد سمتم دستم و گرفت
& ما الان بر میگردیم
رفتیم سمت اتاق کار پدرم
..
..
..
.
- ۱۳.۸k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط