عاشقم باش:)!
________________________________________________
من ا.ت هستم تازه ۲۰ سالم شده و پیش پدر مادرم زندگی میکنم من یه خواستگار دارم که چندبار اومده خواستگاریم ولی من دوستش نداشتم...خلاصه خیلی زور کرد و مامان و بابام راضی شدن و منو دادن بهش البته فعلا نامزدیم و من اصلا هیچ حسی بهش ندارم و اون همیشه نازمو میکشه(تو باید تازشو بکشی تا بیاد باهات نامزد شه🫠🤌)
(علامت جیهوپ: ج.ه)
ج.ه: ا.ت چرا اینجوری میکنی مگه باهات چیکار کردم؟؟
ا.ت:هیچییی فقط دوست ندارم
ج.ه: تروخدا اینجوری نکن من طاقت ندارم
ا.ت: میشه انقدر التماس نکنی؟؟خسته شدم از کارای هر روزت اگه انقدر نمیومدی خواستگاریم الان خوشحال بودممم(داد)
ج.ه: (با بغض رفت اتاق)
ا.ت:(چند روزی میشه اومدم خونش البته قرار خونه خودمون شه که فک نمیکنم بشه چون من طلاق میگیرم اصلا حس خاصی بهش ندارم)
ا.ت: رفتم اتاق جداگونم خوابیدم و صبح شد که پاشدم رفتم صورتمو شستم و موهامو شونه کردم و یه لباس خوب پوشیدم رفتم پایین دیدم جیهوپ یه دختره رو اورده خونه
نمیدونم چرا ولی حسودیم شدد
چرا همچین حسی بهم دست میداد هوفف برام مهم نبود رفتم قهوه اماده کردم برای خودم و خوردم داشتم میفرتم بالا که جیهوپ دستمو کشید که افتادم روش
تقریبا ۱ سانتی متر فاصله داشتیم دختره از سر حسودی پاشد رفت و منم جیهوپو نگاه کردم که..
سریع لباشو گذاشت رو لبام و کمرمو گرفت تا نرم
ارامش خاصی بهم دست داد و فقط باهاش همراهی میکردم تا اینکه به خودم اومد و ازش جدا شدم
جیهوپ پاشد اومد سمتم منم میرفتم عقب دستامو محکم کشید منو برد اتاق و انداختم رو تخت لباساشو دراورد اومد سمتم و....(دیگه خودتون تصور کنید:))
صبح بیدار شدم و کمرم یکم درد میکرد برگشتم دیدم جیهوپ بغلم خوابیده بود موهاشو از صورتش زدم کنار و با لبخند بهش نگاه میکردم که چشماشو باز کرد و منو دید منم هلش دادم که...
ج.ه: اااییی چیه خوو فقط نگات کردم
ا.ت: عیی به جای اینکه من سر تو داد بزنم تو سرم داد میکشی یادت رفته دیشب باهام چیکار کردی؟؟
ج.ه: بلاخره که باید زن و شوهر بشیم و تشکیل خانواده بدیم نه؟
ا.ت: عیشش بو گمشو(چشم غره)
رفتم حمومد ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بعدش جیهوپ رفت چرا وقتی نگام میکنه قلبم یه تپش میفته؟؟
بیخیال این حرفا شدم رفتم موهامو خشک کردم و گوجه ای بستمشون و یه لباس خوشگل کوتاه پوشیدم..
جیهوپ اومد از حموم لباس پوشید و که منو دید و اومد بغلم کرد کپ کرده بود هلش دادم اما ولم نکرد
ا.ت: دلیل این کارات چیه؟
ج.ه: من عاشقتم
ا.ت: ....
ج.ه: چرا دوسم نداری؟؟
مگه باهات چیکار کردم؟؟
یکم بیشتر بهم اهمیت بده..
ا.ت: ولی...
ج.ه: ولی چیی؟؟؟(داد)
ج.ه:(از بغلم در اومد و دیدم اشک تو چشماش جمع شده)
چیشدههه؟؟
ا.ت:مامان بابام بهت نگفت؟؟ من قبل تو یه دوست پسر داشتم اما..
مرد!
ج.ه: چ..چی؟
چرا چطوری؟؟
ا.ت: با ماشین تصادف کرد..یعنی منو اون داشتیم پیاده روی میکردیم که داشتیم از خیابون رد میشدیم که ماشین داشت میخورد به من اما اون منو هل داد و خودش مرد(گریهه)
ج.ه: م..من متاسفم واقعا نمیدونستم ببخشید ا.ت
(گرفتمش تو بغلم تکون نمیخورد نگاش کردم و دیدم خوابش برده گذاشتمش رو تخت و روش پتو کشیدم و رفتم پایین)
بعد از چند ساعت دیدم ا.ت لباس پوشیده و داره میره بیرون
ج.ه: کجاا؟؟
ا.ت: باید بهت بگمم؟؟
ج.ه: ا.ت رو عصابم نروو
ا.ت: میرم الان میام
رفت بیرون بعد از چند ساعت اومد رفتم بغلش کردم که منو هل داد
ج.ه: بوی سیگار میدی چرا؟ سیگار کشیدییی(داد).
ا.ت: اره میخوای چیکار کنی؟؟
ج.ه: چرا اینجوری میکنیی مگه چیکار کردم ؟؟(داد)
ا.ت: منن عاشقت نیستممم اینو بفهم.
جیهوپ زمزمه کرد::
<<ولی من کاری میکنم که عاشقم شی!>>
________________________________________________
سیلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه بچه ها ببخشید انقد دیر پارتو گذاشتم یکم کار داشتم🫰🏻
دیگه نمیدونم خوب شده یا نه بهم بگین واقعا چیزی به ذهنم نمیرسید:>🫶🏻🫶🏻
من ا.ت هستم تازه ۲۰ سالم شده و پیش پدر مادرم زندگی میکنم من یه خواستگار دارم که چندبار اومده خواستگاریم ولی من دوستش نداشتم...خلاصه خیلی زور کرد و مامان و بابام راضی شدن و منو دادن بهش البته فعلا نامزدیم و من اصلا هیچ حسی بهش ندارم و اون همیشه نازمو میکشه(تو باید تازشو بکشی تا بیاد باهات نامزد شه🫠🤌)
(علامت جیهوپ: ج.ه)
ج.ه: ا.ت چرا اینجوری میکنی مگه باهات چیکار کردم؟؟
ا.ت:هیچییی فقط دوست ندارم
ج.ه: تروخدا اینجوری نکن من طاقت ندارم
ا.ت: میشه انقدر التماس نکنی؟؟خسته شدم از کارای هر روزت اگه انقدر نمیومدی خواستگاریم الان خوشحال بودممم(داد)
ج.ه: (با بغض رفت اتاق)
ا.ت:(چند روزی میشه اومدم خونش البته قرار خونه خودمون شه که فک نمیکنم بشه چون من طلاق میگیرم اصلا حس خاصی بهش ندارم)
ا.ت: رفتم اتاق جداگونم خوابیدم و صبح شد که پاشدم رفتم صورتمو شستم و موهامو شونه کردم و یه لباس خوب پوشیدم رفتم پایین دیدم جیهوپ یه دختره رو اورده خونه
نمیدونم چرا ولی حسودیم شدد
چرا همچین حسی بهم دست میداد هوفف برام مهم نبود رفتم قهوه اماده کردم برای خودم و خوردم داشتم میفرتم بالا که جیهوپ دستمو کشید که افتادم روش
تقریبا ۱ سانتی متر فاصله داشتیم دختره از سر حسودی پاشد رفت و منم جیهوپو نگاه کردم که..
سریع لباشو گذاشت رو لبام و کمرمو گرفت تا نرم
ارامش خاصی بهم دست داد و فقط باهاش همراهی میکردم تا اینکه به خودم اومد و ازش جدا شدم
جیهوپ پاشد اومد سمتم منم میرفتم عقب دستامو محکم کشید منو برد اتاق و انداختم رو تخت لباساشو دراورد اومد سمتم و....(دیگه خودتون تصور کنید:))
صبح بیدار شدم و کمرم یکم درد میکرد برگشتم دیدم جیهوپ بغلم خوابیده بود موهاشو از صورتش زدم کنار و با لبخند بهش نگاه میکردم که چشماشو باز کرد و منو دید منم هلش دادم که...
ج.ه: اااییی چیه خوو فقط نگات کردم
ا.ت: عیی به جای اینکه من سر تو داد بزنم تو سرم داد میکشی یادت رفته دیشب باهام چیکار کردی؟؟
ج.ه: بلاخره که باید زن و شوهر بشیم و تشکیل خانواده بدیم نه؟
ا.ت: عیشش بو گمشو(چشم غره)
رفتم حمومد ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بعدش جیهوپ رفت چرا وقتی نگام میکنه قلبم یه تپش میفته؟؟
بیخیال این حرفا شدم رفتم موهامو خشک کردم و گوجه ای بستمشون و یه لباس خوشگل کوتاه پوشیدم..
جیهوپ اومد از حموم لباس پوشید و که منو دید و اومد بغلم کرد کپ کرده بود هلش دادم اما ولم نکرد
ا.ت: دلیل این کارات چیه؟
ج.ه: من عاشقتم
ا.ت: ....
ج.ه: چرا دوسم نداری؟؟
مگه باهات چیکار کردم؟؟
یکم بیشتر بهم اهمیت بده..
ا.ت: ولی...
ج.ه: ولی چیی؟؟؟(داد)
ج.ه:(از بغلم در اومد و دیدم اشک تو چشماش جمع شده)
چیشدههه؟؟
ا.ت:مامان بابام بهت نگفت؟؟ من قبل تو یه دوست پسر داشتم اما..
مرد!
ج.ه: چ..چی؟
چرا چطوری؟؟
ا.ت: با ماشین تصادف کرد..یعنی منو اون داشتیم پیاده روی میکردیم که داشتیم از خیابون رد میشدیم که ماشین داشت میخورد به من اما اون منو هل داد و خودش مرد(گریهه)
ج.ه: م..من متاسفم واقعا نمیدونستم ببخشید ا.ت
(گرفتمش تو بغلم تکون نمیخورد نگاش کردم و دیدم خوابش برده گذاشتمش رو تخت و روش پتو کشیدم و رفتم پایین)
بعد از چند ساعت دیدم ا.ت لباس پوشیده و داره میره بیرون
ج.ه: کجاا؟؟
ا.ت: باید بهت بگمم؟؟
ج.ه: ا.ت رو عصابم نروو
ا.ت: میرم الان میام
رفت بیرون بعد از چند ساعت اومد رفتم بغلش کردم که منو هل داد
ج.ه: بوی سیگار میدی چرا؟ سیگار کشیدییی(داد).
ا.ت: اره میخوای چیکار کنی؟؟
ج.ه: چرا اینجوری میکنیی مگه چیکار کردم ؟؟(داد)
ا.ت: منن عاشقت نیستممم اینو بفهم.
جیهوپ زمزمه کرد::
<<ولی من کاری میکنم که عاشقم شی!>>
________________________________________________
سیلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه بچه ها ببخشید انقد دیر پارتو گذاشتم یکم کار داشتم🫰🏻
دیگه نمیدونم خوب شده یا نه بهم بگین واقعا چیزی به ذهنم نمیرسید:>🫶🏻🫶🏻
- ۱۳.۲k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط