🖐 دغدغه من دغدغه او...

🖐 دغدغه من دغدغه او...

🚃 تو ایستگاه اتوبوس منتظری
حوصله ات سرمیره و📒 کتاب کوچک مفاتیح جنان رواز کیفت بیرون میاری و میگی تا اتوبوس بیاد زیارت عاشورا رو به عادت هر روز بخونم...

👠 یه دختر میاد کنارت میشینه و صداش رو میشنویی که با خودش غر میزنه :
😕 اَه بدم میاد هوا گرمه همه آرایش صورتم پاک شد..

💄 بعد از تو کیفش آیینه و رژ لبش رو درمیاره وشروع میکنه به دوباره...
👜 کارش که تموم میشه وآیینه اش رو تو کیفش میزاره با یه تمسخر از گوشه 😏 چشمش نگات میکنه

🙂 ولی تو دلت خوشه که تمام دنیای تو خیلی بزرگ تر از یک دنیای رژ لبی اوست..

🙂 خوشحالی که اون چیزایی که تو نگرانش هستی خیلی بزرگ تر از یه پاک شدن آرایش صورت اوست
🖐 آری من دنیایم بزرگ است.
دیدگاه ها (۱)

اینارو میگم ک بدونید تو ذهن این کودن ها چی میگذره.اینا واقعا...

پشت صحنه جادوئی پارت اول صدای ارمی ها کل فضا رو اشغال کرده ب...

پله اخر

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

My lovely neighbor part : ۸۰

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

#تک‌پارتی_چان🐺توضیح🐺چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 46جونگکوک انگار دست ...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط