اوففف الان چیکار کنم جلوی ایسگاه اتوبوسم اما نمیدونم این
اوففف الان چیکار کنم جلوی ایسگاه اتوبوسم اما نمیدونم این خط واحد مسیرش به جایی که میخوام برم میخوره یا نه و از فجیع تر از اون پولی ندارم که حتی بخوام سوار اتوبوس بشم تف تو این زندگی اه همونجا وایسادم تا اتوبوس بیاد ببینم میتونم کاریش کنم یانه شد ده دقیقه نیومد بیست دقیقه نیومد نیم ساعت نیومد حالا از کجا ساعتو میدیم بانک جلو روم بود به صورت دیجیتال ساعتو نشونم میداد ای خدا چرا تو هیچی شانس ندارم همینو گفتم تو سرم یه دردی بدی پیچید یه نگاه با لا انداختم که نور خورشید چشمم رو زد دِ آخه هر اسکلی مثل من نیم ساعت زیر این آفتاب تابستونی بشینه حالش بد میشه چه برسه به من که مثل ماشین چپ کرده شدم کم کم حالت تهوع داشت بهم دست میداد شکر تو این زندگی آخه الان وقت گرما زده شدن بود به شدت کلافه بودن همینطوری تو حال و هوای خودم بودم که یه ماشین لاماری برام بوق زد و وایساد من عاشق ماشینم و اسم همشونو میدونم بهش توجه ایی نکردم که دوباره بوق زد کلا بدون توجه بهش چهار زانو داخل ایستگاه اتوبوس نشستم لامصب با اینکه سایه بون زده بودن بازم آفتاب به صورتم میخورد
باز بوق زد دِهَه چقد سمجه دیدم یه نفر پیاده شد اع وا چرا هرجا میرم این مرتیکه ی یالغوزم هس بازم با چشمای تاریک و سردش نگاهم کرد
_مشکل شنوایی داری؟
خداروشکر هنوز اونقد تو هپروت نبودم که منظورشو نگیرم
_نه اما مثل اینکه تو خاصیت روح بودن رو داری آخه همه جا ظاهر میشی
_بیا سوار شو میرسونمت
اینو باش فک کرده همراش میرم
_ببینم تو منو خر فرض کردی! واقعا فک کردی من میام تو ماشین تو؟
(پنج دقیقه بعد)
تف تو ذاتت مرتیکه بازم با تهدید کارشو راه انداخت اشغالل داشتم از حرص میمردم تهدید کرد که میره به پلیس لو میده من یه جیب برم یکی نیس بگه دختره ی خنگ تو عقل نداری میای همه چیو کف دست اینو اون میزاری
_از کجا برم
سوال نپرسید قشنگ امر کرد والا لحنش که دستوری بود اما با جمله ای که به کار برده بود کاملا تضاد داشت
آدرسو بهش دادم چندتا کوچه دورتر
تو راه بودیم که زد کنار یعنی واسه چی وایساد؟ یه ربع بعد با یه پلاستیک تو دستش اومد پرتش کرد تو بغلم
_ این چیه؟
جوابی بهم نداد داخلش نگاه کردم یه مشت قرص بود پس این دارو های منه
با پرخاشگری گفتم
_ببینم تو شعور نداری اگه میخواستم خودم میگرفتم عقده ی به رخ کشیدن پولتو داری؟ چرا همش سعی میکنی غرورم رو خرد کنی ها؟
ماشینو زد کنار طرفم چرخید با چشمایی ترسناک و تاریک و تهی از احساساتی برگشت سمتم وایی ننه این چیه روحم از قالب تهی کرد
_ببین منو دختر جون از دیروز تا الان داری رو اعصابم بازی میکنی بشین سر جات مثل بچه ی آدم و اون گاله رو ببند که اگه خودم برات ببندم برات گرون تموم میشه
لایک؟✨❤️
باز بوق زد دِهَه چقد سمجه دیدم یه نفر پیاده شد اع وا چرا هرجا میرم این مرتیکه ی یالغوزم هس بازم با چشمای تاریک و سردش نگاهم کرد
_مشکل شنوایی داری؟
خداروشکر هنوز اونقد تو هپروت نبودم که منظورشو نگیرم
_نه اما مثل اینکه تو خاصیت روح بودن رو داری آخه همه جا ظاهر میشی
_بیا سوار شو میرسونمت
اینو باش فک کرده همراش میرم
_ببینم تو منو خر فرض کردی! واقعا فک کردی من میام تو ماشین تو؟
(پنج دقیقه بعد)
تف تو ذاتت مرتیکه بازم با تهدید کارشو راه انداخت اشغالل داشتم از حرص میمردم تهدید کرد که میره به پلیس لو میده من یه جیب برم یکی نیس بگه دختره ی خنگ تو عقل نداری میای همه چیو کف دست اینو اون میزاری
_از کجا برم
سوال نپرسید قشنگ امر کرد والا لحنش که دستوری بود اما با جمله ای که به کار برده بود کاملا تضاد داشت
آدرسو بهش دادم چندتا کوچه دورتر
تو راه بودیم که زد کنار یعنی واسه چی وایساد؟ یه ربع بعد با یه پلاستیک تو دستش اومد پرتش کرد تو بغلم
_ این چیه؟
جوابی بهم نداد داخلش نگاه کردم یه مشت قرص بود پس این دارو های منه
با پرخاشگری گفتم
_ببینم تو شعور نداری اگه میخواستم خودم میگرفتم عقده ی به رخ کشیدن پولتو داری؟ چرا همش سعی میکنی غرورم رو خرد کنی ها؟
ماشینو زد کنار طرفم چرخید با چشمایی ترسناک و تاریک و تهی از احساساتی برگشت سمتم وایی ننه این چیه روحم از قالب تهی کرد
_ببین منو دختر جون از دیروز تا الان داری رو اعصابم بازی میکنی بشین سر جات مثل بچه ی آدم و اون گاله رو ببند که اگه خودم برات ببندم برات گرون تموم میشه
لایک؟✨❤️
- ۱.۹k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط