{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳

پارت ۱۳
۱ سال بعد_ساعت ۶ و ۱۳ دقیقه عصر_جیمین:
الان حدود یک سال از اومدنم به اینجا میگذشت و این خونه برام زندان بود.از صبح تا شب کار میکردم و اخر شب هم مجبور بودم به اون جی‌ووک حرو*مزاده سرویس بدم "خودتون متوجه شید من اسمشم نمیارم".اون از من انتظار داشت براش بچه بدنیا بیارم ولی من هم قبل از اون و هم بعد از اون قرص هایی میخوردم که باردار نشم تا اون فکر کنه من نابارورم و ولم کنه برم ولی مثل اینکه قرار نبود بیخیالم بشه.من از همون روزای اولی که گروگان گرفته شده بودم لکنت گرفته بودم و هنوزم داشتم،حتی موقعی که میترسم بیشترم میشه.بعد از اون اتفاق یونگی دیگه هیچ تلاشی برای نجات دادنم نکرد و این عشق کمی که بهش داشتم و داشت بیشتر میشد رو از بین برد.امروز هم تو عمارت جی‌ووک یه مهمونی بزرگ بود که به علت بالاتر رفتن مقامش گرفته بود و منم مجبور بودم باز هم با یسری وسایل گردنم رو گریم کنم که انگار مارک دارم.
دیدگاه ها (۵)

من کایرام کسی که به کل ویپاپ هیت داد اونم سر عقده ایی که داش...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

لونا و ويليام:قسمت ۱۶

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط