پارت

پارت۷
روزها میگذشت و اون همیشه شب ها تهیونگ و میدید انقدر با تهیونگ وقت میگذروند که وابسته اش شده بود و نمیتونست حتی یه شب نبینه تهیونگ و البته که تهیونگ هم نمیدونست جی را رو نبینه جی را هرشب باعث میشد تهیونگ لبخند های واقعی بزنه
اونا هرشب هم و میدین و کل شب و باهم وقت میگذروندن و ۶ماه از اینکه همیشه باهمن میگذشت که بی تی اس قرار بود به تور جهانی برن و این قرار بود طول بکشه و این اصلا خبر خوبی برای جی را نبود چون تنها میشد و از طرفی هم با دلتنگیش چیکار میتونست انجام بده اون فوق العاده وابسته تهیونگ شده بود و هیچ جوره دوریش و نمیتونست تحمل کنه شب قبل اینکه کل اعضا بخوان برن تهیونگ وقتی را هم و دوباره ملاقات کردن
جی را:دلم خیلی تنگ میشه
تهیونگ:کوچولو نگران نباش باز هم و میبینیم فقط یکمی طول میکشه
جی را:اهوم
تهیونگ:راستی میخوام یچیزی بهت بگم
جی را:چی
تهیونگ:میشه ازت خواهش کنم دوس دختر من بشی؟قول میدم همیشه مراقبت باشم و هیچ وقت ترکت نکنم من خیلی وابسته تو شدم و هیچ جوره نمیتونم بی خبر از تو باشم نظرت چیه
جی را:الان تو مطمئنی
تهیونگ:من ۶ ماهه که مطمئنم
جی را:منم خیلی عاشقتم
تهیونگ:پس ماله خودمی دیگه اره
جی را:معلومه که اره
و همو بغل کردن
سعی کردن تا جای ممکن کسی از رابطه اشون خبردار نشه و همیشه مراقب این بودن که هیچ کس از این موضوع مطلع نشه و خب موفق همشون
حدود ۱ سال از رابطه اشون میگذشت مجبور بودن اخر شب همو ببینن ولی خب مهم این بود که فقط هم و ببینن اونا خیلی بهم وابسته شده‌بودند و توی این یک سال حتی یکبارم دعوانکرده بودن اونا صادقانه عاشق هم بودن و روز به روز به عشقشون اضافه میشد
جی را بالاخره دانشگاهش و گذروند و توی یکی ازبهترین بیمارستان های سئول مشغول به کار شد اون خیلی زود شد بهترین پزشک جراح مغز و اعصاب و خیلی موفق شد اون بدون اینکه کسی بفهمه یه خونه خیلی بزرگ و خوشگل توی محله ایته وون خریده بود همه چی به خوبی میگذشت
تا اینکه یه روز
................
دیدگاه ها (۶)

پارت۸اون روز مثل همیشه جی را از خونه زد بیرون تا پیاده روی ک...

پارت ۹یه عالمه فکر کرد که اون فرد کی میتونه باشه ولی چیزی به...

تاشب به مناسبت تولد این عشقولی کلی پارت میزارمممممممم ❤️‍🔥❤️...

پارت۶محکم تهیونگ و بغل کرد و گفتجی را:باورم نمیشه تو تو خودت...

ســیــآه چــآلِــه - تکپآرتی V - چشم هاش بسته بود حس معلق بو...

این پسرو میبینید؟این کسیه که منو از مرگ حتمی نجات داد.....او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط