{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد

اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد

 

من و تو پنجره‌های قطار در سفریم

سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد

 

ببر به بی‌هدفی دست بر کمان و ببین

کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد

 

خبرترین خبر روزگار بی‌خبری‌ست

خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد

 

مرا به لفظ کهن عیب می‌کنند و رواست

که سینه‌سوخته از «می» حذر نخواهد کرد
دیدگاه ها (۲)

کشاورزی اسب پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آ...

نخواهی دید جز من، در کسی این سربه راهی رابـــرای بردن دریـ...

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

به باران می خورد پیوند ، قطره قطره چشمانتبه دست باد می رقصد ...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁷نور خورشید از لای پرده د...

ادامه پارت ۱۷ قسمت دوم

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۲(سونگمین☆ ا.ت★) راوی*سونگم...

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرداگر منم که دلم بی تو سر ن...

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد ...

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرداگر منم که دلم بی تو سر ن...

سفر نگو! که دل از خود سفر نخواهد کرداگر منم که دلم بی تو سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط