{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد
اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد

من و تو پنجره های قطار در سفریم
سفر مرا به تو نزدیک تر نخواهد کرد

ببر به بی هدفی دست بر کمان و ببین
کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد

خبرترین خبر روزگار بی خبری ست
خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد

مرا به لفظ کهن عیب می کنند و رواست
که سینه سوخته از «می» حذر نخواهد کرد
دیدگاه ها (۱)

رفته ای از بر ما چشم به راهیم بیاحلقه در گوش در کعبه آهیم بی...

من از این پنجره ها سخت به تنگ آمده‌امردپایی ز تو در کوچه‌ی م...

دیگران رااگر از ما خبری نیست چه باک !نازنیناتو چرا بی خبر از...

چه حکمتی ست در آغازنگاه من به سرانجام است...

همخونه اجباری... پارت 101."ویو پارک دوین"چند دقیقه...فضای خو...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۵ صبح روز بعد، خبر ناپدید شدن مین‌ج...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁷نور خورشید از لای پرده د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط