اتش نفرت قسمت۱۰

اتش نفرت قسمت۱۰
هیومین:
لباسم مگه چش بود تا برسیم خونه سهون هیچی نگفتم و وقتی رسیدیم با عصبانیت پیاده شدم داشتم میرفتم که سهونو دیدم دودم طرفش بازوشو گفتم و اصلا به کای نگاه نمیکردم کای با چشمام فهموند که کارت ساختس
منم توجه نکردم و اومدم برم تو که دوباره یه ماشین جلو پام نگه داشت اوووه کریس بود با کمال تعجب دیدم ایونم پیاده شد به ایون گفتم چه خبره گفت شب برات میگم رفتیم تو کای داشت با خانواده جیون حرف میزد تو خودم بودم که دیدم سهون صدام کردو گفت افتار میدید اوه انتظارشو نداشتم :من خوب نمیرقصما!
سهون زد زیر خنده داشتم با سهون میرصیدم متوجه بودم کای داره اتیش میگیره :یا سهون جیون کو؟تا نیم ساعت دیگه اینجاس
جیون:
لباس نقره ای و بلندی پوشیدم و رفتم وارد سالن شدم سهونو سر میز دیدم رفتم سمتش چشماشو گرفتم:من کیم
_تو؟خانم دزده
+دزد؟
_اره دزد مغز
+حالا چرا مغز
_چون دیگه عقل واسم نزاشتی
دستمو بر میدارمو میگم این ناعادلانس!
_چی؟
+این که دزد قلب نباشم
سهون لبخندی میزنه به مز رو بروییمون نگاه میکنم کای بود
اون طرفم هیومین و ایون یهو کیو میاد پیشم خوب چطورین دوتا عاشق؟
میزنم به دستش یااا
هیومین:
ایون میره بیرون که یهو کای میاد پیشم:ها خوش میگذره؟
نمیخواستم جوابشو بدم
داشتم میرفتم که گفت یا فقط 15 روز مونده ها
_اره تا ازادی 15 روز مونده
رفت اون طرف
خیلی برخوردم با کای بد بود اه چم شده
جشن که تموم شد داشتم میرفتم که دیدم کای سوار ماشین شد رفتم طرفش زدم به شیشه شیشه رو کشید پایین فقط گفتم بیانه و رفتم
یهو اومد جلوم تنهایی نمیتونی بری ها

نویسنده
سما
سازندگان
سما
نفس
دیدگاه ها (۳)

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

شاهکاری به نام دروغ

مافیای من

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

اتش نفرت قسمت ۱۲جیون:دیدم هیومین اومد کنارم داشت مینشست هلش ...

لبخندی زدم رسوندم خونه رفتم داخل دیدم ایون نشسته جیغی زدم یا...

اتش نفرتقسمت۷کای:دستمو به نشانه ی سکوت رو لبش گذاشتم:دخترا خ...

اتش نفرت قسمت ۶ایون:میرم پیش هیو میبینم استرس داره ادا جیونو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط