{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتش نفرت

اتش نفرت
قسمت ۱۲
جیون:
دیدم هیومین اومد کنارم داشت مینشست هلش دادم تو اب اومد بالا یکم تعجب کردم که شنا بلده سهون اومد پیشمو گفت یا جیونا چیکار میکنی؟
که یهو هردومون پرت شدیم تو اب من شنا بلد نبودم با سهون اومدم بالا دیدم کای داره میخنده هممون پاهاشو گرفتیمو کشیدیمش تو اب اونم شنا بلد بود یکم شنا کردیم و روی هم اب پاشیدیم خیلی خندیدیم
هیومین:
برگشتم خونه رو تخت لم دادمو به سهون پیام دادم که عصر ساعت 6 میای رستوران دم دانشگاه؟
اونم قبول کرد رفتم رستوران نشستم رو به روی سهون سهون خیلی درسش خوب بود داشتیم باهم درس کار میکردیم به سهون لبخندی زدم خیلی دوسش داشتم
کای:
رفتم رستوران بغل مدرسه هیومینو بغل سهون دیدم جیون هم مثل من حالش گرفته شد سهون از جاش بلند شد اومد طرف جیون جیون رفت بیرون هیومین کیفشو برداشت و رفت بیرون رفتم سر میزی که نشسته بودن کتاب درسی برداشتم پوسخندی زدم راستی امروز تولد جیون بود چقدر خراب کاری کردی هیومین خانوم و از رستوران اومدم بیرون
جیون دشت هیومینو گرفته بود انگار منتظر من بود اومدم رو بروش ها؟چیه؟
_چی شده کای خان میره با یه گروه سومی[گروه اولی ها مث منو جیون گروه دومی ها مثل سهون و گروه سومی ها فقیر]
چی میگی جیون بس کن هلش دادم عقب هیومینو نشوندم تو ماشین تا اخر راه هیچ حرفی نزدیم هیومین با عصبانیت داشت پیاده میشد نفسی کشیدم خوب تقصیر خودشو دور اون پسره میگرده
هیومین:
جیون دستمو گرفته بود وقتی به کای گفت با رده سومیا دوست میشی قلبم ریخت نمیفهمم چرا جیون انقدر ازم بدش میاد خب فردا باید به کای جوابو میگفتم که چی میخوام کای بهم اس ام اس داد_فردا صبح لباسای خوشگل بپوش میخوام ببرمت یه جایی
هیچی جوابشو ندادم رفتم توی کمدمو نگاه کردم چی بپوشم حالااااا
یه لباس صورتی حالت میپوشم با یه شلوارک قرمز در کمدو میبندم و میرم میخوابم فردا بلند میشم به خودم میرسم
و میرم پایین میبینم کایم اون جاس میشینم تو ماشین نگام میکنه و لبخندی میزنه :کجا میریم کای؟
منتظر باش..
کای:
همین جاس
_این جا که چیزی نیست؟
=پیاده شو میفهمی
هیومین گیج شده بود میبرمش بالا میبینه همه دورشن
هیومین:
گیج بودم که وقتی میریم بالا میبینم سهون و جیون و کیوریو چانیول و کریس و ایون همه هستن تعجب میکنم بهزیستی؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

رمان

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

کپشن مهمه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت دوازدهم رفتم پایین سرمو دور تا دور...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

پارت ۲۸

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت ۲۷

P6ویو نویسنده الان دو روز گذشته و امروز قراره کل مدرسه برن ...

بریم ؟؟لتس گو رمان :«عموی ناتنی من»(تابع قوانین ویسگون)Part:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط