پارت چهاردهم ارباب مافیایی 🖤🔗

پارت چهاردهم ارباب مافیایی 🖤🔗
جین خفه شو هرزه کثافت
آنچه گذشت⁦⬆️⁩
پنتا : جین اما
جین: خفه شو ببند دهنتو
جین: رفتم اتاق رو پیدا کردم رفتم تو دیدم که نایا. بیداره
جین: خوبی عشقم
نایا: تو دیگه کی هستی ؟,
جین: یعنی چی من جین هستم دیگه
نایا: چی میگی جین کیه؟ چرا مزاحم من میشی
جین: اشک ن توی چشمام جمع شد باش ببخشید مزاحمتون شدم
نایا: مهم نی
جین : درو بستم آمدم از بیمارستان بیرون سوار ماشینم شدم رفتم خونه خودم
جیمین : پسر چی شده
جین : ولم کن جیمین حصوله ندارم
جیمین :, شوگا برام تعریف کرد این چند روز چی شده
جین:, رفتم توی بغل جیمین کلی گریه کردم
جیمین: باهم درستش میکنیم نمیزارم مامان با کسی که دوسش نداری ازدواج کنی
جین : باش من میرم حموم
جیمین:, اوکی
جین: لباسمو در آوردم رفتم زیر آب سرد نشستم به حرفای نایا که امروز زده بود فکر میکردم بدش که پنتا رو دیده بودم کل اعصابم بهم ریخته بود
جیمین,ویو
وقتی جین رفت حموم رفتم پیش پسرا (, منظور از پسرا تهیونگ جانگ کوک نامجون جیهوپ شوگا هستش)
جانگ کوک: این قضیه نایا چیه
جیمین :, برای کوک تعریف کردم همه شنیدن
جیهوپ: ما نباید بزارم جین زجر ببینه باید ی جوری مامان رو راز بکنیم
تهیونگ:, موافقم
شوگا: نکنه باز دیوانه زیر آب سرد نشسته باشه
جانگ کوک:, واییییی نه وقتی همیشه حمومش طول می‌کشه یعنی زیر آب سرد. نشسته
جیمین: واییی بدوین برین بالا
جیمین: درو باز کردیم دیدیم بله جانگ کوک درست گفت
جین:, برو بیرونننننننننن
جیمین؛, پسر چرا زیر آب سرد نشستی مگه نمیدونی ت ناراحتی قلبی داری نباید زیر آب سرد بشینی هاااااا تو مگه خری؟؟(بلنددددددد)
جین :. چی میتونم بکنم دیگه هیچی برام ارزشی ندارد حتا خودم ازون طرف که نایا منو یادش نمیاد از اون طرف که بازم پنتا رو دیدم
جیمین : چییی؟ نایا تورو یادش نمیاد یعنی که
جین: از فراموشی گرفته چرا؟ چون دوتا گلوله خورده یکی توی جناق سینش یکی توی سرش
جیمین: سرش😳
جین : اره
جیمین : پاشو بیا باهم مشکل رو حل کنیم
جین : نمیخوام
جیمین:, همینطوری کله شق باز در آوردی گفتم خفه شو بیا
جین: باش
جین ویو
رفتم لباسامو پوشیدم رفتم توی سالن
کاله اون شیش نفر باهم گفتن: خب جین تعریف کن امروز چه اتفاضی افتاد؟
جین: امروز رفتم برم بیمارستان به نایا سربزنم که دیدم منو یادش نمیاد فهمیدم که فراموشی گرفته نمیدونم چی کار. باید بکنم😕
جیهوپ:ما باهم حلش میکنیم فقط داخل حموم گفتی پنتا رو. تو دیدی
دیدگاه ها (۲۳)

پارت ۳۷

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پنهان عشق

پارت ۲۴

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت دوم: ائتلافِ اجباریتوی پارکینگِ خون...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط