A Shadow Named You
A Shadow Named You
سایهای به نام تو
P.25
(روایت از زبان ا.ت)
چند دقیقه گذشت و من هنوز روی نیمکت نشسته بودم.
جونگکوک بالاخره کلافه شد و روبهروم ایستاد.
- بلند شو. بریم.
+ گفتم نمیام!
- و منم گفتم بلند شو!
از جاشدنش و لحن تندش جا خوردم، اما سر جام موندم.
+ نمیتونی مجبورم کنی!
جونگکوک با عصبانیت خندید و دستهاش رو روی کمرش گذاشت.
- انگار هنوز نفهمیدی با کی طرفی.
+ اتفاقاً خیلی خوب فهمیدم. با یه آدم خودخواه که فکر میکنه همهچیز رو میتونه بخره!
نگاهش تغییر کرد. چند قدم نزدیکتر اومد و با صدایی سرد گفت:
- دیگه بسه، ا.ت. من تا الان به اندازهی کافی بهت فرصت دادم.
از جام بلند شدم و روبهروش ایستادم.
+ من ازت نمیترسم!
- پس مجبورم نکن کاری کنم که از این به بعد حتی نتونی توی چشمهام نگاه کنی.
برای چند لحظه به هم خیره شدیم.
این بار توی نگاهش هیچ نشونی از اون آرامش قبلی نبود.
و من برای اولین بار با خودم فکر کردم شاید واقعاً نمیدونم جونگکوک تا کجا میتونه پیش بره.......
ادامه دارد.......
سایهای به نام تو
P.25
(روایت از زبان ا.ت)
چند دقیقه گذشت و من هنوز روی نیمکت نشسته بودم.
جونگکوک بالاخره کلافه شد و روبهروم ایستاد.
- بلند شو. بریم.
+ گفتم نمیام!
- و منم گفتم بلند شو!
از جاشدنش و لحن تندش جا خوردم، اما سر جام موندم.
+ نمیتونی مجبورم کنی!
جونگکوک با عصبانیت خندید و دستهاش رو روی کمرش گذاشت.
- انگار هنوز نفهمیدی با کی طرفی.
+ اتفاقاً خیلی خوب فهمیدم. با یه آدم خودخواه که فکر میکنه همهچیز رو میتونه بخره!
نگاهش تغییر کرد. چند قدم نزدیکتر اومد و با صدایی سرد گفت:
- دیگه بسه، ا.ت. من تا الان به اندازهی کافی بهت فرصت دادم.
از جام بلند شدم و روبهروش ایستادم.
+ من ازت نمیترسم!
- پس مجبورم نکن کاری کنم که از این به بعد حتی نتونی توی چشمهام نگاه کنی.
برای چند لحظه به هم خیره شدیم.
این بار توی نگاهش هیچ نشونی از اون آرامش قبلی نبود.
و من برای اولین بار با خودم فکر کردم شاید واقعاً نمیدونم جونگکوک تا کجا میتونه پیش بره.......
ادامه دارد.......
- ۱.۴k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط