!Rebellious girl
#چان
#فیک
p7
_خب،من بهت وقت میدم،تا آخر هفته چهار روز مونده،توهم تا اون موقع وقت داری.
+چشم.
صبح ساعت۱۰.
.
جلسه ای مهم بین اعضای هیئت مدیره و مدیر و تمام پرسنل شرکت.
_خانم کیم،شروع میکنیم.
+خب دوستان،امروز ما قراره رئیس شرکت شینگ چن رو به عنوان شریکمون معرفی کنیم.
لحظه ای سکوت شد.
آقای پارک( رئیس شینگ چن ):ببینید آقای بنگ…
۱۱:۳۸
بعد از جلسه طولانی با اعصبانیت هرچه تمام تر به سمت اتاقش رفت.
_بشین.
+نمیتونم آقای بنگ،یعنی چی؟مرتیکه با خودش چی فکر کرده؟مگه من اسباب بازیشم؟درصورتی شریکتون میشم که دختره رو بدین؟دختره؟واقعا؟من اسم ندارم؟مرتیکه هیز لاشی!به خدا اگه شما نبودین میزدمش!
فلش بک
آقای پارک:ببینید آقای بنگ..سهام گذاری روی این همه وای و کار قوی شرکت شما و با در نظر گرفتن اینکه کارمند های خیلی خوبی دارین…
به زن نگاه کرد و چشمک زد.
آقای پارک: پس…همونطور که گفتم این کار خیلی ریسک داره و من..فقط در یک صورت این سرمایه گذاری رو انجام میدم.
مرد لحظه ای از ناامیدی در اومد.
_در چه صورت؟
مرد نگاه خیزی به زن انداخت و ادامه داد.
آقای پارک:این دختر باید پیش من کار کنه و دیگه هیچ ارتباطی نه با شما و نه هیچکدوم از پرسنل این شرکت داشته باشه!
مرد با تعجب و خشم به پارک نگاه کرد.
_کارمند من؟پیش تو کار کنه؟هیچ ارتباطی؟هه!
_اقای پارک!ما اینجا نیومدیم مذاکره و معامله!
+تو الان با من بودی!؟
زن با خشم زیادی این جمله رو کوبیدن توی صورت مرد..ولی مثل اینکه مرد کوتاه نمیومد.
آقای پارک:بله خوشگل خانم،مشکلش چیه؟!
زن پوزخند عصبی زد.
+مشکل؟؟
مستقیم به سمت مرد حمله ور شد و یقه اش رو گرفت.
+ببین مردک!نمیخوای سهام بزاری آنقدر غلط نکن و حرف مفت نزن وگرنه بد میبینی!
زن خواست ادامه بده که با صدای بم مرد حرفش رو خورد.
_جلسه تمومه!خانم کیم شما با من میاین!یوری،اقای پارک رو تا دم در راهنمایی کن!
پایان فلش بک.
_الان میدونم نمیتونی آروم باشی ولی گوش بده به من.
+بگو!
_لازم نیست حتما اون شریکمون بشه و روی سهام ها و وام هامون سرمایه گذاری کنه.
زن لحظه ای اخم هاش باز شد و روبه روی مرد نشست.
+من..منظورتون چیه؟!
سلام خوشگلااا🎀✨امیدوارم حالتون خوب باشه.
یه نکته درباره فیک بگم…
از این پارت به بعد…در صورتی دارم مینویسم که ا/ت درخواست چان رو قبول کرد و منشی اش شد.
دلم براتون تنگ شده بود✨🫀
#فیک
p7
_خب،من بهت وقت میدم،تا آخر هفته چهار روز مونده،توهم تا اون موقع وقت داری.
+چشم.
صبح ساعت۱۰.
.
جلسه ای مهم بین اعضای هیئت مدیره و مدیر و تمام پرسنل شرکت.
_خانم کیم،شروع میکنیم.
+خب دوستان،امروز ما قراره رئیس شرکت شینگ چن رو به عنوان شریکمون معرفی کنیم.
لحظه ای سکوت شد.
آقای پارک( رئیس شینگ چن ):ببینید آقای بنگ…
۱۱:۳۸
بعد از جلسه طولانی با اعصبانیت هرچه تمام تر به سمت اتاقش رفت.
_بشین.
+نمیتونم آقای بنگ،یعنی چی؟مرتیکه با خودش چی فکر کرده؟مگه من اسباب بازیشم؟درصورتی شریکتون میشم که دختره رو بدین؟دختره؟واقعا؟من اسم ندارم؟مرتیکه هیز لاشی!به خدا اگه شما نبودین میزدمش!
فلش بک
آقای پارک:ببینید آقای بنگ..سهام گذاری روی این همه وای و کار قوی شرکت شما و با در نظر گرفتن اینکه کارمند های خیلی خوبی دارین…
به زن نگاه کرد و چشمک زد.
آقای پارک: پس…همونطور که گفتم این کار خیلی ریسک داره و من..فقط در یک صورت این سرمایه گذاری رو انجام میدم.
مرد لحظه ای از ناامیدی در اومد.
_در چه صورت؟
مرد نگاه خیزی به زن انداخت و ادامه داد.
آقای پارک:این دختر باید پیش من کار کنه و دیگه هیچ ارتباطی نه با شما و نه هیچکدوم از پرسنل این شرکت داشته باشه!
مرد با تعجب و خشم به پارک نگاه کرد.
_کارمند من؟پیش تو کار کنه؟هیچ ارتباطی؟هه!
_اقای پارک!ما اینجا نیومدیم مذاکره و معامله!
+تو الان با من بودی!؟
زن با خشم زیادی این جمله رو کوبیدن توی صورت مرد..ولی مثل اینکه مرد کوتاه نمیومد.
آقای پارک:بله خوشگل خانم،مشکلش چیه؟!
زن پوزخند عصبی زد.
+مشکل؟؟
مستقیم به سمت مرد حمله ور شد و یقه اش رو گرفت.
+ببین مردک!نمیخوای سهام بزاری آنقدر غلط نکن و حرف مفت نزن وگرنه بد میبینی!
زن خواست ادامه بده که با صدای بم مرد حرفش رو خورد.
_جلسه تمومه!خانم کیم شما با من میاین!یوری،اقای پارک رو تا دم در راهنمایی کن!
پایان فلش بک.
_الان میدونم نمیتونی آروم باشی ولی گوش بده به من.
+بگو!
_لازم نیست حتما اون شریکمون بشه و روی سهام ها و وام هامون سرمایه گذاری کنه.
زن لحظه ای اخم هاش باز شد و روبه روی مرد نشست.
+من..منظورتون چیه؟!
سلام خوشگلااا🎀✨امیدوارم حالتون خوب باشه.
یه نکته درباره فیک بگم…
از این پارت به بعد…در صورتی دارم مینویسم که ا/ت درخواست چان رو قبول کرد و منشی اش شد.
دلم براتون تنگ شده بود✨🫀
- ۶.۹k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط