CHERRY BLOSSOM
CHERRY BLOSSOM
Part 7
ویو هان
با رز سمت خونه اش راه افتادیم وقتی رسیدیم اتاقمو بهم نشون داد و بعد از چیدن وسایلم رفتم که توی آشپزخونه کمکش کنم قرار بود یه چند روزی رو توی خونه ی اون بمونم تا خونه ام بازسازی شه رفتم داخل آشپزخونه که رز نبود صداش زدم و از توی اتاق خودش جوابمو داد و گفت که الان میاد...
چند دقیقه بعد با یه لباس کوتاه که سفیدی اندامش رو به خوبی نشون میداد{اسلاید۲} از اتاق اومد بیرون
.
×آخیش راحت شدم داشتم توی اون لباسای بیرونی خفه میشدم
£بنظرت یکم لباست برای از راه به در کردن من کوتاه نیست؟
×نخیر تو میتونی چشم چرونی نکنی
£نترس کاری باهات ندارم خاک بر سر اونی که عاشق تو و اون بدنت بشه
×یااااا
£باشه ببخشید (خنده ضایع)
ویو رز
موهامو با کشی که دور دستم بود بستم و رفتم سمت آشپزخونه که هان هم نشست روی صندلی و به کارایی که میکردم با دقت زیادی نگاه میکرد چون فقط منتظر بود که یه کاریو خراب کنم و منو سوژه کنه...
ویو سونگمین
کارام توی شرکت تموم شدن و نگاهی به ساعت مچی دور دستم انداختم که ساعت ۸ رو نشون میداد...امشب قرار بود برم رز رو ببینم پس گوشیمو برداشتم و از شرکت خارج شدم، سوئیچ ماشین رو از راننده گرفتم تا خودم رانندگی کنم،سوار ماشین شدم و سمت خونه رز راه افتادم....
.
.
.
ویو رز
همینطور مشغول خرد کردن پیازچه ها بودم که صدای زنگ در باعث شد از کارم دست بکشم متعجب به هان نگاه کردم که اونم متقابلا داشت به من نگاه میکرد
£منتظر کسی بودی؟
×نه تو چی؟
£منم همینطور
×باشه میرم درو باز کنم
£نه تو کارتو بکن من میرم باز میکنم
×{سرشو به بالا و پایین هدایت کرد)
هان رفت و درو باز کرد که جسم سونگمین با یک گل رز سفید به دست توی چارچوب در نمایان شد
£کاری از دستم بر میاد؟
سونگمین با دیدن هان اخماش توی هم رفت....
_تو کی هستی؟
£{خنده ناباورانه} اینو من باید از شما بپرسم
سونگمین هان رو کنار زد و وارد خونه شد و با عصبانیت اسم رز رو صدا زد که رز با تعجب از آشپزخونه اومد بیرون....
×سونگمین!
_توضیحی در این باره داری؟{عصبی}
£هی تو کی هستی که همینطوری مثل گاو سرتو میندازی پایین و میای داخل{همینطور نزدیک سونگمین شد}
سونگمین یقه ی هان رو گرفت و یه مشت توی صورتش خالی کرد که صدای جیغ رز خونه رو فرا گرفت بعد از اینکه هان افتاد رو زمین سونگمین نشست روش و با تمام توانش مشت میزد توی صورتش و بدون توجه به خواهش های رز که ازش میخواست تمومش کنه تفنگ کُلتش رو از توی جیبش در اورد و زیر چونه ی هان گرفت و ماشه رو کشید......
ادامه دارد🍒......
Part 7
ویو هان
با رز سمت خونه اش راه افتادیم وقتی رسیدیم اتاقمو بهم نشون داد و بعد از چیدن وسایلم رفتم که توی آشپزخونه کمکش کنم قرار بود یه چند روزی رو توی خونه ی اون بمونم تا خونه ام بازسازی شه رفتم داخل آشپزخونه که رز نبود صداش زدم و از توی اتاق خودش جوابمو داد و گفت که الان میاد...
چند دقیقه بعد با یه لباس کوتاه که سفیدی اندامش رو به خوبی نشون میداد{اسلاید۲} از اتاق اومد بیرون
.
×آخیش راحت شدم داشتم توی اون لباسای بیرونی خفه میشدم
£بنظرت یکم لباست برای از راه به در کردن من کوتاه نیست؟
×نخیر تو میتونی چشم چرونی نکنی
£نترس کاری باهات ندارم خاک بر سر اونی که عاشق تو و اون بدنت بشه
×یااااا
£باشه ببخشید (خنده ضایع)
ویو رز
موهامو با کشی که دور دستم بود بستم و رفتم سمت آشپزخونه که هان هم نشست روی صندلی و به کارایی که میکردم با دقت زیادی نگاه میکرد چون فقط منتظر بود که یه کاریو خراب کنم و منو سوژه کنه...
ویو سونگمین
کارام توی شرکت تموم شدن و نگاهی به ساعت مچی دور دستم انداختم که ساعت ۸ رو نشون میداد...امشب قرار بود برم رز رو ببینم پس گوشیمو برداشتم و از شرکت خارج شدم، سوئیچ ماشین رو از راننده گرفتم تا خودم رانندگی کنم،سوار ماشین شدم و سمت خونه رز راه افتادم....
.
.
.
ویو رز
همینطور مشغول خرد کردن پیازچه ها بودم که صدای زنگ در باعث شد از کارم دست بکشم متعجب به هان نگاه کردم که اونم متقابلا داشت به من نگاه میکرد
£منتظر کسی بودی؟
×نه تو چی؟
£منم همینطور
×باشه میرم درو باز کنم
£نه تو کارتو بکن من میرم باز میکنم
×{سرشو به بالا و پایین هدایت کرد)
هان رفت و درو باز کرد که جسم سونگمین با یک گل رز سفید به دست توی چارچوب در نمایان شد
£کاری از دستم بر میاد؟
سونگمین با دیدن هان اخماش توی هم رفت....
_تو کی هستی؟
£{خنده ناباورانه} اینو من باید از شما بپرسم
سونگمین هان رو کنار زد و وارد خونه شد و با عصبانیت اسم رز رو صدا زد که رز با تعجب از آشپزخونه اومد بیرون....
×سونگمین!
_توضیحی در این باره داری؟{عصبی}
£هی تو کی هستی که همینطوری مثل گاو سرتو میندازی پایین و میای داخل{همینطور نزدیک سونگمین شد}
سونگمین یقه ی هان رو گرفت و یه مشت توی صورتش خالی کرد که صدای جیغ رز خونه رو فرا گرفت بعد از اینکه هان افتاد رو زمین سونگمین نشست روش و با تمام توانش مشت میزد توی صورتش و بدون توجه به خواهش های رز که ازش میخواست تمومش کنه تفنگ کُلتش رو از توی جیبش در اورد و زیر چونه ی هان گرفت و ماشه رو کشید......
ادامه دارد🍒......
- ۱۹.۰k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط