فیک ستاره کوچولوی من🍷🎬پارت۷
کاترین ساعت۱۲شب تنهایی رفت داخل مدرسه
کاترین: شت الان چجوری در رو باز کنم
خونه کوک رو ب روی مدرسه بود و توی پنجره مدرسه رو میدید
کاترین همش سعی میکرد ولی نمیتونست بره تو در قفل بود کاترین: ولش فردا ک رفتم مدرسه کلید در رو میبرم
کوک اومد کنار پنجره ک پرده رو بکشه و کاترین رو دم در مدرسه دید کوک: امکان نداره فوری لباس پوشید و با دویدن رفت پیشش کاترین تو اینجا چیکار میکنی کاترین: دوست دارم (با بغض) توی تمام موقعیت ها کنارم بودی دوست دارم کوک: منم دوست دارم و کی*س🥲🤌🏻😂کاترین: من روح اون دختر رو دیدم خودم دیدمش داشت بهم لبخند میزد من میترسم کوک (با گریه) کوک: هیچی نمیشه بیبی بیا خونه من بمون امشب منم نگرانت شدم باشه؟ نگران نباش تنهام دیگه خجالت نمیکشی کاترین: ب..باشه میام و رفتن خونه کوک
کوک: شت برقا چجوری رفته
کاترین: جیییییغ کوک پشتتتتت
کوک: هان پشتم ک چیزی نیس اروم باش اومد و بغلش کرد اروم باش کاترین🙂 کاترین: کوک یکی پشتت بود من دیدمش
کوک: بیخیال حالا ک یهو برق اومد کوک: بفرما اینم برق دیگه نترس میتونیم توی اتاق من بمونیم کاترین: ب باشه
کوک: تو هیچوقت نباید تنها اونم شب بری توی اون مدرسه کاترین: احساس میکنم تو ی چیزی میدونی ک میترسی برم کوک: اره من شب ها توی پنجره مدرسه رو میبینم و توی یکی از پنجره های مدرسه ی دختر میبینم ک بهم لبخند میزنه و ناپدید میشه کاترین: من خیلی میترسم اگه بمیرم چی کوک: هییس تو هیچوقت نمیمیری حداقل تا وقتی ک من هستم کوک ل*ب های کاترین رو بوس کرد و خلاصه ا*س*م*ا*ت
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
دوستان من اسمات نمینویسم نمیخوام اعضا رو ناراحت کنم
شرایط: ۱٠لایک_۳کامنت
کاترین: شت الان چجوری در رو باز کنم
خونه کوک رو ب روی مدرسه بود و توی پنجره مدرسه رو میدید
کاترین همش سعی میکرد ولی نمیتونست بره تو در قفل بود کاترین: ولش فردا ک رفتم مدرسه کلید در رو میبرم
کوک اومد کنار پنجره ک پرده رو بکشه و کاترین رو دم در مدرسه دید کوک: امکان نداره فوری لباس پوشید و با دویدن رفت پیشش کاترین تو اینجا چیکار میکنی کاترین: دوست دارم (با بغض) توی تمام موقعیت ها کنارم بودی دوست دارم کوک: منم دوست دارم و کی*س🥲🤌🏻😂کاترین: من روح اون دختر رو دیدم خودم دیدمش داشت بهم لبخند میزد من میترسم کوک (با گریه) کوک: هیچی نمیشه بیبی بیا خونه من بمون امشب منم نگرانت شدم باشه؟ نگران نباش تنهام دیگه خجالت نمیکشی کاترین: ب..باشه میام و رفتن خونه کوک
کوک: شت برقا چجوری رفته
کاترین: جیییییغ کوک پشتتتتت
کوک: هان پشتم ک چیزی نیس اروم باش اومد و بغلش کرد اروم باش کاترین🙂 کاترین: کوک یکی پشتت بود من دیدمش
کوک: بیخیال حالا ک یهو برق اومد کوک: بفرما اینم برق دیگه نترس میتونیم توی اتاق من بمونیم کاترین: ب باشه
کوک: تو هیچوقت نباید تنها اونم شب بری توی اون مدرسه کاترین: احساس میکنم تو ی چیزی میدونی ک میترسی برم کوک: اره من شب ها توی پنجره مدرسه رو میبینم و توی یکی از پنجره های مدرسه ی دختر میبینم ک بهم لبخند میزنه و ناپدید میشه کاترین: من خیلی میترسم اگه بمیرم چی کوک: هییس تو هیچوقت نمیمیری حداقل تا وقتی ک من هستم کوک ل*ب های کاترین رو بوس کرد و خلاصه ا*س*م*ا*ت
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
دوستان من اسمات نمینویسم نمیخوام اعضا رو ناراحت کنم
شرایط: ۱٠لایک_۳کامنت
- ۲۵.۲k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط