{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم
باید چـــه بگویم به پرستار جوانم؟


باید چه بگویم؟ تو بگو، ها؟ چه بگویم
وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم؟


تب کرده ام امــا نه به تعبیر طبیبان
آن تب که گل انداخته بر گونه جانم


بیمـــــاری من عامل بیگانـــه ندارد
عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم


آخر چه کند با دل من علم پزشکی
وقتی که به دیدار تو بسته ضربانم؟



لب بسته ام از هرچه سوال ست و جواب ست
می ترسم اگـــر بـــــاز شود قفــل دهانـــم


این گرگ پرستار به تلبیس دماسنج
امشب بکشد نام تـــو از زیـر زبانــم!



می پرسد و خاموشم و می پرسد و خاموش...
چیزی کــــه عیان ست چه حاجت به بیانم
دیدگاه ها (۱)

خدایا…دهانم را بو کن…ببین، بوی سیب نمیدهد!من هیچ وقت حوایی ن...

خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراریمـی شود دســت از اعـــد...

ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺗﻮ ﺭﺍﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳتت ﺩﺍﺭﻡ...........

تو، ملودی...کدام ترانه ی عاشقانه ای ...که تمام اشتیاقم...بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط