{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد به استخونت که رسید دیگه مهم نی چی میشه و دیگه از گریه

درد به استخونت که رسید دیگه مهم نی چی میشه و دیگه از گریه ام خبری نیست، یه بغض که کنج گلوت خونه کرده و شده همدمت، یه سکوت که خودتم نمیدونی دلیلشو، عادت میکنی به تنهایی، عادت میکنی به سر دردای هر روز و شبت و هجوم هزار تا فکر تو سرت، به اینجا که رسیدی بی‌تفاوت میشی، من الان همین‌ جا وایسادم!!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

سناریو بلولاک/قفل آبی ....موضوع : اگه اشتباهی بزنیم چیزی که ...

در خواستی یاندره از کازوتورا

ابلیس

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.16(پایان فلش بک)کو...

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۳۲ — «چیزی که دیگر نمی‌شد پنهانش کرد»خبر حمله به قلعه‌ی...

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

Part 11

چند روز بعد، همه‌چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.تا اینکه یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط