سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک /قفل آبی✨️
موضوع :وقتی که ا/ت و اون(کارکتر منظورمه دیگه)باهمدیگه تو دبیرستان دوستای میشه گفت نزدیک بودن 🎀✨️اما بخاطر دانشگاه از همدیگه جدا می افتن و رابطشون متاسفانه کمرنگ میشه🥲(ما که والا پیداشون کنیم ولشون نمیکنیم☻️🗿)
بعد به طور ناگهانی تو پارک میبینیمشون✨️💞
(درخواستیه یکی از عزیزان امیدوارم راضی باشه✨️🥲🎀)
مقدمه گیلیلیییی🍀🍃
یه عصر معمولیـه.
پارک شلوغ نیست؛ صدای قدمها، باد لای درختها.
داری قدم میزنی و ذهنت رفته عقب—دبیرستان، روزایی که یهسری آدما فقط «آشنا» نبودن، یه چیزی بیشتر بودن…
دانشگاه، فاصله، قطع شدن دیدارها.
فکر میکردی دیگه هیچوقت نمیبینیشون.
تا اینکه—
نیکو ایکی🧩
تو: «ببخشید… شما نیکو ایکی هستید؟»
نیکو: «…آره.»
تو: «منم… دبیرستان، سالای آخر رو یادته؟.»
نیکو: «آها . بعله یادمه…»
تو: «هوففف فکر کردم شاید اشتباه میکنم.»
نیکو: «نه، درست گفتی.»
تو: «هعی خیلی وقته که گذشته.»
نیکو: «آره… ولی خب یادم بود.»
تو: «واقعاً؟»
نیکو: « خب میدونی بعضی آدما سخت از یاد میرن.»
شیدو 🙃
موقعی که دید داری به سمتش میای با پوزخند همیشگیش بهت نگاه کرد و با چشمای شیطونش گفت:
شیدو: «به به بالاخره جرأت کردی بیای جلو.»
تو: «هنوز حرف نزده فهمیدی؟»
شیدو: «اون نگاهتو میشناسم.»
تو: «خیلی عوض نشدی.»
شیدو: «تو چرا، خیلی بزرگ شدی.»
تو: «همیشه همینقدر رو اعصاب بودی؟»
شیدو: «فقط واسه کسایی که برام جالبن.»
تو: «پس هنوزم همون شیدویی.»
شیدو: «خوشحالم که فهمیدی.»
اوتویا ایتا ✨️
تو: «اوتویا؟»
اوتویا: «هاه— صبر کن… خودتی؟»
تو: «خودمم.»
اوتویا: «وای، دنیا چه کوچیکه.»
تو: «فکر نمیکردم اینجوری ببینمت.»
اوتویا: «منم ، ولی بدجوری خوشحال شدم.»
تو: «هنوزم همون لبخندو داری.»
اوتویا: «اگه کار میکنه، چرا عوضش کنم؟»
تو: «خیلی پررویی.»
اوتویا: «فقط وقتی طرف مقابلم قشنگ باشه.»
مایکل کایزر🎀
تو: «ببخشید… شما کایزر هستید؟»
کایزر: «واضحه، نه؟»
تو: «من… قبلاً همدیگه رو میشناختیم.»
کایزر: «میدونم.»
تو: «از کجا؟»
کایزر: «کسی که اینطوری نگام کنه یادم میمونه.»
تو: «واووو فکر نمیکردم هنوز یادت باشم.»
کایزر: «اگه نبود، الان اینجا نمیایستادم.»
تو: «مثل همیشه ای .بعد زیر لب غر میزنم :اعتماد به سقف »
کایزر: «وقتی حق با منه، آره.»
خب خبببببب امیدوارم خوشتون اومده باشههههه.شرط لایکا بالای ۲۸ تا لایکه✨️🎀 وووووو فالو و کامنت و بازنشر یادتون نرههههه🤗✨️
کپی؟؟نوچ نوچچچ
فعلا بایییییی✨️✨️✨️✨️
#سناریو
#بلولاک
#قفل_آبی
موضوع :وقتی که ا/ت و اون(کارکتر منظورمه دیگه)باهمدیگه تو دبیرستان دوستای میشه گفت نزدیک بودن 🎀✨️اما بخاطر دانشگاه از همدیگه جدا می افتن و رابطشون متاسفانه کمرنگ میشه🥲(ما که والا پیداشون کنیم ولشون نمیکنیم☻️🗿)
بعد به طور ناگهانی تو پارک میبینیمشون✨️💞
(درخواستیه یکی از عزیزان امیدوارم راضی باشه✨️🥲🎀)
مقدمه گیلیلیییی🍀🍃
یه عصر معمولیـه.
پارک شلوغ نیست؛ صدای قدمها، باد لای درختها.
داری قدم میزنی و ذهنت رفته عقب—دبیرستان، روزایی که یهسری آدما فقط «آشنا» نبودن، یه چیزی بیشتر بودن…
دانشگاه، فاصله، قطع شدن دیدارها.
فکر میکردی دیگه هیچوقت نمیبینیشون.
تا اینکه—
نیکو ایکی🧩
تو: «ببخشید… شما نیکو ایکی هستید؟»
نیکو: «…آره.»
تو: «منم… دبیرستان، سالای آخر رو یادته؟.»
نیکو: «آها . بعله یادمه…»
تو: «هوففف فکر کردم شاید اشتباه میکنم.»
نیکو: «نه، درست گفتی.»
تو: «هعی خیلی وقته که گذشته.»
نیکو: «آره… ولی خب یادم بود.»
تو: «واقعاً؟»
نیکو: « خب میدونی بعضی آدما سخت از یاد میرن.»
شیدو 🙃
موقعی که دید داری به سمتش میای با پوزخند همیشگیش بهت نگاه کرد و با چشمای شیطونش گفت:
شیدو: «به به بالاخره جرأت کردی بیای جلو.»
تو: «هنوز حرف نزده فهمیدی؟»
شیدو: «اون نگاهتو میشناسم.»
تو: «خیلی عوض نشدی.»
شیدو: «تو چرا، خیلی بزرگ شدی.»
تو: «همیشه همینقدر رو اعصاب بودی؟»
شیدو: «فقط واسه کسایی که برام جالبن.»
تو: «پس هنوزم همون شیدویی.»
شیدو: «خوشحالم که فهمیدی.»
اوتویا ایتا ✨️
تو: «اوتویا؟»
اوتویا: «هاه— صبر کن… خودتی؟»
تو: «خودمم.»
اوتویا: «وای، دنیا چه کوچیکه.»
تو: «فکر نمیکردم اینجوری ببینمت.»
اوتویا: «منم ، ولی بدجوری خوشحال شدم.»
تو: «هنوزم همون لبخندو داری.»
اوتویا: «اگه کار میکنه، چرا عوضش کنم؟»
تو: «خیلی پررویی.»
اوتویا: «فقط وقتی طرف مقابلم قشنگ باشه.»
مایکل کایزر🎀
تو: «ببخشید… شما کایزر هستید؟»
کایزر: «واضحه، نه؟»
تو: «من… قبلاً همدیگه رو میشناختیم.»
کایزر: «میدونم.»
تو: «از کجا؟»
کایزر: «کسی که اینطوری نگام کنه یادم میمونه.»
تو: «واووو فکر نمیکردم هنوز یادت باشم.»
کایزر: «اگه نبود، الان اینجا نمیایستادم.»
تو: «مثل همیشه ای .بعد زیر لب غر میزنم :اعتماد به سقف »
کایزر: «وقتی حق با منه، آره.»
خب خبببببب امیدوارم خوشتون اومده باشههههه.شرط لایکا بالای ۲۸ تا لایکه✨️🎀 وووووو فالو و کامنت و بازنشر یادتون نرههههه🤗✨️
کپی؟؟نوچ نوچچچ
فعلا بایییییی✨️✨️✨️✨️
#سناریو
#بلولاک
#قفل_آبی
- ۲۳.۸k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط