رز آبی پارت ۲۹
میا آن شب تا مدتها به حرف کایزر فکر میکرد.
روی تخت نشسته بود و به سقف خیره شده بود.
حرفش ساده بود، اما برای میا معنای زیادی داشت.
کایزر گفته بود که از او خوشش میآید، اینکه حضورش برایش مهم شده و بودن کنار او باعث میشود بهتر شود.
میا آرام لبخند زد.
میا: خب... تو هم برای من مهم شدی، کایزر.
صبح روز بعد، وقتی وارد زمین شد، کایزر از قبل آنجا بود.
کایزر: صبح بخیر، کوئین.
میا توپ را برداشت.
میا: صبح بخیر، امپراتور.
کایزر با دقت نگاهش کرد.
کایزر: امروز یه چیزی فرق کرده.
میا: چی؟
کایزر: نمیدونم. ولی انگار خوشحالتری.
میا توپ را به طرفش پاس داد.
میا: شاید چون بالاخره فهمیدم شریک تمرینی خوبی انتخاب کردم.
کایزر لبخند زد.
کایزر: پس قبولش داری؟
میا: کاملاً.
بعد جدیتر ادامه داد:
میا: راستش... منم بهت اعتماد دارم.
کایزر ساکت شد.
میا: تو برای من فقط یه بازیکن دیگه نیستی. وقتی توی زمین کنارمی، میدونم میتونم روی پاسهات حساب کنم. بیرون زمین هم میدونم حرفم رو جدی میگیری.
کایزر آرام گفت
کایزر: همین برای من کافیه.
میا لبخند زد.
میا: پس از امروز یه تیم واقعی هستیم.
کایزر: تا وقتی بتونی ازم جلو بزنی.
میا:
میا: خیالت راحت. امروز هم شکستت میدم.
کایزر خندید.
کایزر: همین میا رو میخواستم.
از کنار زمین، رین این صحنه را دید.
رین: دوباره شروع کردن.
ایساگی: حداقل باعث شدن هر دو بهتر بازی کنن.
رین چند لحظه به خواهرش نگاه کرد.
رین: آره.
بعد لبخند بسیار کوچکی زد.
رین: این مهمه.
روی تخت نشسته بود و به سقف خیره شده بود.
حرفش ساده بود، اما برای میا معنای زیادی داشت.
کایزر گفته بود که از او خوشش میآید، اینکه حضورش برایش مهم شده و بودن کنار او باعث میشود بهتر شود.
میا آرام لبخند زد.
میا: خب... تو هم برای من مهم شدی، کایزر.
صبح روز بعد، وقتی وارد زمین شد، کایزر از قبل آنجا بود.
کایزر: صبح بخیر، کوئین.
میا توپ را برداشت.
میا: صبح بخیر، امپراتور.
کایزر با دقت نگاهش کرد.
کایزر: امروز یه چیزی فرق کرده.
میا: چی؟
کایزر: نمیدونم. ولی انگار خوشحالتری.
میا توپ را به طرفش پاس داد.
میا: شاید چون بالاخره فهمیدم شریک تمرینی خوبی انتخاب کردم.
کایزر لبخند زد.
کایزر: پس قبولش داری؟
میا: کاملاً.
بعد جدیتر ادامه داد:
میا: راستش... منم بهت اعتماد دارم.
کایزر ساکت شد.
میا: تو برای من فقط یه بازیکن دیگه نیستی. وقتی توی زمین کنارمی، میدونم میتونم روی پاسهات حساب کنم. بیرون زمین هم میدونم حرفم رو جدی میگیری.
کایزر آرام گفت
کایزر: همین برای من کافیه.
میا لبخند زد.
میا: پس از امروز یه تیم واقعی هستیم.
کایزر: تا وقتی بتونی ازم جلو بزنی.
میا:
میا: خیالت راحت. امروز هم شکستت میدم.
کایزر خندید.
کایزر: همین میا رو میخواستم.
از کنار زمین، رین این صحنه را دید.
رین: دوباره شروع کردن.
ایساگی: حداقل باعث شدن هر دو بهتر بازی کنن.
رین چند لحظه به خواهرش نگاه کرد.
رین: آره.
بعد لبخند بسیار کوچکی زد.
رین: این مهمه.
- ۷.۲k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط