{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:

:
پنج سالم بود
خواهرم مرادر کمد انداخت و در را قفل کرد
به او فحش دادم
و با خود فکر کردم:
او بی رحم ترین خواهر دنیاست!
در تاریکی گریه کردم
بیهوش شدم
به هوش أمدم
سربازان خواهرم را کشته بودند

احسان افشاری
دیدگاه ها (۶)

ددی خون آشام من

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:10ویو جینا با ...

👑The dance of fractured harmonies🦋Part⁵صبح با صدای میرا چشما...

پارت ۸

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

تکپارتی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 179♡⁠。⁠)⁩و همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط