سناریو دکتر استون _ Dr. Stone
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از دکتر استون★
(بعد سالها-)
موضوع:«به عنوان دوسـ&ـتپسرت.»
کاراکترها:«اســــتــــــنـــــلــــــــی اســـــنـــــــــایـــــــــدر.»
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
ساعت حدود سه صبح است. سکوتِ سنگینی بر مقر فرماندهی حاکم است، اما تو بیداری. صدای قدمهای منظمی را میشنوی؛ آنقدر دقیق که فقط یک نفر میتواند باشد. استنلی وارد اتاق میشود. بدون اینکه حرفی بزند، نگاهش برای لحظهای روی تو قفل میشود. آن نگاهِ سرد که انگار دارد تمامِ احتمالاتِ دور و برت را تحلیل میکند، ناگهان نرمتر میشود—فقط به اندازهی یک پلک زدن.
او کنار تخت میایستد، کت نظامیاش را روی صندلی میاندازد و با همان خستگیِ همیشگی، سیگاری روشن میکند. "باز هم خوابت نبرد؟" صدایش بم و خشدار است.
وقتی جواب میدهی، او کنار تو مینشیند. لازم نیست نگران باشی که او مثل بقیه بخواهد با حرفهای قشنگِ بیهوده سرگرمت کند؛ استنلی اهل دلداری نیست. دستِ کشیدهاش را با بیخیالی روی موهایت میکشد و آنها را از روی صورتت کنار میزند. انگشتانش، که جای زخمهای نبرد را بر خود دارند، وقتی پوستت را لمس میکنند، عجیب گرم هستند.
"دنیای بیرون واسه آدمهای ضعیف جای ترسناکیه، ا.ت... ولی تا وقتی کنار منی، تنها چیزی که باید نگرانش باشی اینه که چطور قراره فردا صبحِ زود بیدارت کنم."
او تو را در آغوش میکشد. آغوشش بوی باروت خفیف و قهوهی تلخ میدهد. این امنترین جای دنیا برای توست. او نیازی ندارد بگوید "دوستت دارم"؛ وقتی به تو اجازه میدهد که نقاط ضعفش را ببینی و وقتی تمامِ حواسِ تیزبینش را فقط برای امنیتِ تو فعال میکند، یعنی تمامِ دنیای سرد و جنگیاش را وقفِ تو کرده است.
استنلی زمزمه میکند: "بخواب. اجازه نمیدم هیچ اتفاقی برات بیفته. من هنوز روی هیچ هدفی خطا نداشتم."
او تا سپیده دم بیدار میماند، در حالی که تو در پناهِ بازوهای قدرتمندش آرام گرفتهای. برای استنلی اسنایدر، تو تنها ماموریتِ واقعی او هستی؛ ماموریتی که نه قرار است تمام شود و نه اجازه میدهد هیچکس به آن نزدیک شود. شاید خیلی رمانتیک نباشد، اما برای کسی مثل او، همین که تمامِ وجودش را سپرِ بلای تو کرده، بزرگترین اعترافِ عاشقانه است.
ـ پایان.
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#دکتر_استون #Dr_Stone #انیمه_دکتر_استون #دنیای_سنگ #سنکو_ایشیگامی #تایجو_اوکی #یوزوریها_اوگاوا #کروم #کوهاکو #تسوکاسا_شیشیو #گن_آساگیری #ریوسوی_نانامی #استنلی_اسنایدر #روری #زنو #انیمه_علمی_تخیلی #انیمه_ماجراجویی #انیمه #وانشات #سناریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
(بعد سالها-)
موضوع:«به عنوان دوسـ&ـتپسرت.»
کاراکترها:«اســــتــــــنـــــلــــــــی اســـــنـــــــــایـــــــــدر.»
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
ساعت حدود سه صبح است. سکوتِ سنگینی بر مقر فرماندهی حاکم است، اما تو بیداری. صدای قدمهای منظمی را میشنوی؛ آنقدر دقیق که فقط یک نفر میتواند باشد. استنلی وارد اتاق میشود. بدون اینکه حرفی بزند، نگاهش برای لحظهای روی تو قفل میشود. آن نگاهِ سرد که انگار دارد تمامِ احتمالاتِ دور و برت را تحلیل میکند، ناگهان نرمتر میشود—فقط به اندازهی یک پلک زدن.
او کنار تخت میایستد، کت نظامیاش را روی صندلی میاندازد و با همان خستگیِ همیشگی، سیگاری روشن میکند. "باز هم خوابت نبرد؟" صدایش بم و خشدار است.
وقتی جواب میدهی، او کنار تو مینشیند. لازم نیست نگران باشی که او مثل بقیه بخواهد با حرفهای قشنگِ بیهوده سرگرمت کند؛ استنلی اهل دلداری نیست. دستِ کشیدهاش را با بیخیالی روی موهایت میکشد و آنها را از روی صورتت کنار میزند. انگشتانش، که جای زخمهای نبرد را بر خود دارند، وقتی پوستت را لمس میکنند، عجیب گرم هستند.
"دنیای بیرون واسه آدمهای ضعیف جای ترسناکیه، ا.ت... ولی تا وقتی کنار منی، تنها چیزی که باید نگرانش باشی اینه که چطور قراره فردا صبحِ زود بیدارت کنم."
او تو را در آغوش میکشد. آغوشش بوی باروت خفیف و قهوهی تلخ میدهد. این امنترین جای دنیا برای توست. او نیازی ندارد بگوید "دوستت دارم"؛ وقتی به تو اجازه میدهد که نقاط ضعفش را ببینی و وقتی تمامِ حواسِ تیزبینش را فقط برای امنیتِ تو فعال میکند، یعنی تمامِ دنیای سرد و جنگیاش را وقفِ تو کرده است.
استنلی زمزمه میکند: "بخواب. اجازه نمیدم هیچ اتفاقی برات بیفته. من هنوز روی هیچ هدفی خطا نداشتم."
او تا سپیده دم بیدار میماند، در حالی که تو در پناهِ بازوهای قدرتمندش آرام گرفتهای. برای استنلی اسنایدر، تو تنها ماموریتِ واقعی او هستی؛ ماموریتی که نه قرار است تمام شود و نه اجازه میدهد هیچکس به آن نزدیک شود. شاید خیلی رمانتیک نباشد، اما برای کسی مثل او، همین که تمامِ وجودش را سپرِ بلای تو کرده، بزرگترین اعترافِ عاشقانه است.
ـ پایان.
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#دکتر_استون #Dr_Stone #انیمه_دکتر_استون #دنیای_سنگ #سنکو_ایشیگامی #تایجو_اوکی #یوزوریها_اوگاوا #کروم #کوهاکو #تسوکاسا_شیشیو #گن_آساگیری #ریوسوی_نانامی #استنلی_اسنایدر #روری #زنو #انیمه_علمی_تخیلی #انیمه_ماجراجویی #انیمه #وانشات #سناریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۸.۷k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط