چند پارتی

پارت ۶


ساعت ۱۱:۱۲ شب ـ اتاق گریم سیرک

ـ اسمم رو از کجا می‌دونی؟!

جونگ‌کوک روی صندلی گریم نشست و مشغول پاک‌کردن رنگ‌های روی انگشتش شد.

ـ روی کارتت نوشته بود، کارآگاه کوچولو.

با عجله جیبم را گشتم. کارت شناسایی‌ام نبود!

ـ دزدیدیش؟!

ـ کلمه‌ی زشتیه. می‌گیم قرض گرفتم.

ـ ازت متنفرم!

جونگ‌کوک خندید.

ـ اینو قاب می‌گیرم می‌زنم به دیوار اتاقم.

بعد ناگهان از جایش بلند شد. وقتی دید عقب رفتم، لبخندش شیطنت‌آمیزتر شد.

ـ چرا فرار می‌کنی؟ مگه نمی‌خواستی سیرک رو ببینی؟

ـ اون موقع نمی‌دونستم صاحبش یه روانیه!

جونگ‌کوک دستش را روی قلبش گذاشت و وانمود کرد ناراحت شده.

ـ آخ! چه بی‌رحم. قلبم شکست.

ـ امیدوارم!

چند ثانیه نگاهم کرد و بعد خنده‌اش گرفت.

ـ تو واقعاً نمی‌دونی کی باید دهنت رو ببندی، نه؟

سپس کت مشکی‌اش را از روی صندلی برداشت و روی شانه‌هایم انداخت.

از تعجب به او خیره شدم.

ـ این چیه؟

ـ سرده. نمی‌خوام مریض بشی.

ـ تو همین الان منو دزدیدی!

ـ خب، آدم‌ربای بی‌ملاحظه‌ای نیستم.

با عصبانیت کت را از روی شانه‌ام برداشتم و به طرفش گرفتم.

ـ نمی‌خوامش!

جونگ‌کوک کت را گرفت، دوباره روی شانه‌هایم انداخت و این بار یقه‌اش را مرتب کرد.

ـ عادت کن، ا.ت. من وقتی تصمیمی بگیرم، به این راحتی عوضش نمی‌کنم.

بعد به سمت در رفت و گفت:

ـ بیا. باید یه جای امن برات پیدا کنم.

ـ چرا باید بهت اعتماد کنم؟

برگشت. برای یک لحظه، لبخند همیشگی‌اش کمرنگ شد.

ـ نباید اعتماد کنی.

مکث کرد.

ـ فعلاً فقط کنارم بمون.

و برای اولین بار، صدایش دیگر شبیه صدای یک دلقک دیوانه نبود.

اما هنوز نمی‌دانستم چرا مردی که می‌توانست این‌قدر ترسناک باشد، نگران سردشدن من شده بود...
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی بازیچه

چندپارتی جونگ کوک

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

ادامه ی پارت ۱۹۵

پارت یازده

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخوانده‌تر» ج...

LESSON

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

پارت نهم: انتخابسکوت اتاق سنگین شده بود.جونگ‌کوک به پیام روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط