{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ✅ کرامت شهید 16ساله

‍ ✅ کرامت شهید 16ساله

😥 نوجوانی، انگشتانش بسته شده بود، دکترها گفته بودند اگر بخواهید دستش از این حالت خارج شود باید دور تا دور انگشتانش را ببریم، تا کف دستش آزاد شود، انگشتانش کوتاه می شوند اما از دستانش بهتر می تواند کار بکشد.
👈 اما مادر قبول نمی کند، دکترهای دیگر هم همین نظر را دارند، برای شفایش توسل گرفته و او را به پابوس می برند، و شاید حاجت شان را همانجا از آقا امام رضا گرفته بودند، او واسطه اش را فرستاده بود تا دل مادری را شاد کند.
🌷 خبر شهادت مختار به مادرش دادند، مادر خم به ابرو نمی آورد، مانند نخلی استوار و مقاوم...
مختار شانزده ساله در تابوتی به خانه می آورند تا با پدر و مادر وداع کند.😢
تابوت مقابل مادر گذاشته حرف های دلش را با دلبندش می زند، 👈 ناگهان جلوی چشم همه، نوجوان دست بسته، خود را روی تابوت شهید می اندازد، هنوز دستان قفل شده او به تابوت نرسیده باز می شود، با کف دست و انگشتان باز شده دو طرف تابوت را گرفته و بر شهید بوسه می زند.❤ ️
در هنگام وداع کسی متوجه نمی شود، لحظه ای می گذرد حتی خود نوجوان هم متوجه نیست، وقتی به خود می آید که زیر تابوت را گرفته است، همسایه ها و مادر نوجوان این کرامت شهید را به چشم دیده و با اشک و گریه شهید را تا گلزار مشایعت می کنند.
✅ و این توسل مادر به فرزندش بود.


🌹 شهید #مختار_کاظم_زاده
🌴 از دهستان #سیگار /لامرد
✅ راوی: مادر شهید
#خاطرات

🇮 🇷 سنگر شهدای والامقام لامرد و مهر
https://telegram.me/shohaday_lamerd
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

p31

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط