{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی
گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و
دستهای سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی
چون پرنده ها می خواند...
دیدگاه ها (۲)

آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت واژه امید از چشمان من دز...

فکـــرتـــــ از ســـرم افتـــاد ...بــه همیـــن راحتــی !!نـ...

ﺣﺎﻻ ﮐﻪ رﻓﺘﻨﯽ ﺷﺪﻩ ای ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ات ﺑﺎﺷﺪ، ﻗﺒﻮل…ﻻاﻗﻞ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ را...

میخواهی بروی؟..خب برو...انتظارمراوحشتی نیست شبهای بی قراری ر...

P : 22

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برا...

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برا...

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برا...

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برا...

تقدیم به او که نیست ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برا...

دلم برای کسی تنگ استکه آفتاب صداقت رابه میهمانی گلهای باغ می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط