{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌸☘️🌿

🌸☘️🌿
از هیچ کار کودکی‌ام پشیمان نیستم جز آرزوی بزرگ شدن...
.
بزرگ شدیم و فهمیدیم كه دارو آبمیوه نبود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم بابابزرگ دیگر هیچگاه باز نخواهد گشت، آنطور كه مادر گفته بود!
بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناك تر از تاریكی هم هست...
بزرگ شدیم...
به اندازه ای كه فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود!
و پشت هر قدرت پدر یك بیماری نهفته...
بزرگ شدیم و یافتیم كه مشكلاتمون دیگر در حد یك شكلات، یك لباس یا كیف نیست...
و این كه دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی!!!
بزرگ شدیم و فهمیدیم كه این تنها ما نبودیم كه بزرگ شدیم، بلكه والدین ماهم همراه با ما بزرگ شده اند و چیزی نمانده كه بروند!
و یا هم اكنون رفته اند...
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبیه اش عشق...
خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست!
عجیب دنیایی ست
و عجیب تر از دنیا چیست و چه كوتاه ست عمر
معذرت میخواهم فیثاغورس!
پدر سخت ترین معادلات ست!
معذرت میخواهم نیوتن!
راز جاذبه، مادر است!
معذرت میخواهم أدیسون!
اولین چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند.
 
از خدا خواستیم بزرگ بشیم!
ولی یهو پیر شدیم...
 
ایرادش اینجاست که ما یواش یواش بزرگ نشدیم!
ما یهو بزرگ شدیم و یواش یواش فهمیدیم که دیگر کوچک نیستیم.
 
آری٬ بزرگ شدن آرزویی بود که به امتحانش نمی ارزید.....
#خاص
دیدگاه ها (۱)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁴﴿ویو ات﴾لیا دستم را محکم گرفته بود و تق...

#درخواستی_تهیونگ#انعکاس_خشممعرفی شخصیت هاکیم تهیونگ * سن: ۳۲...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

برادر ناتنی

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

My lovely neighbor part : 63

جدایی

رمان | آخرین زنگِ قبل از خداحافظی🏀⃢⋆ژانر: مدرسه‌ای | عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط