چند پارتی جیمین. (درخواستی)

چند پارتی جیمین. (درخواستی)

وقتی خیانت می‌کنه...(بچم اصلا اهل اینکارا نیست🤍)

با گریه از مطب دکتر بیرون اومدم،جملات دکتر همینجوری داشت تو سرم تکرار میشد:

=:عزیزم متاسفانه شما دچار مریضی قلبی هستید.
+:راه درمانی نداره؟(گریه)
=:چرا داره،اما...
+:اما چی؟
=:خیلی تضمینی نیست احتمالا زنده موندنتون با این درمان پنجاه پنجاهه
+:م..من بهتون اطلاع میدم.

همش داشت از جلوی چشمام رد میشد نمیتونستم دیگه تحمل کنم،حالم بد بود نمیتونستم تا خونه برم کیفمو شروع کردم به گشتن...لعنتی کیف پولمو خونه جا‌گذاشته بودم،پول مطبو آنلاین قبل از امروز پرداخت کرده بودم و اصلا به فکر برگشتنم نبودم،پس تصمیم‌گرفتم به جیمین زنگ بزنم.... یک بار زنگ زدم،دو بار زنگ زدم حتی برای بار سومم زنگ زدم اما جواب نداد.

+: شاید کمپانیه

خودمو داشتم با این‌حرفا گول میزدم،خوب میدونستم که کمپانی نیست فقط نمیخواستم کاراشو ببینم...برای همین تا خونه تصمیم‌گرفتم پیاده برم.

(۳۰ دقیقه بعد)

بالاخره رسیدم به خونه،کلید انداختم برم تو اما....اما صدای خنده ی یه دختر داشت میومد،باورم نمیشد.

+:نه‌ا.ت فکر بد نکن شاید...شاید خواهرشه اصلا شاید من اشتباه شنیدم

تصمیم‌گرفتم برم‌بالا و همه چیو با چشمای خودم ببینم،چون‌مطمئنا اگر با چشمای خودم نمیدیدم باور نمیکردم...رسیدم با اتاق صدای خنده هاشون واضح تر شده بوددرو اروم باز کردم،نه نه این واقعیت نداره،این یه خوابه،جیمین هیچ وقت اینکارو با من‌نمیکنه...

ادامه دارد...

حمایت یادت نره بانووووو🎀🎀🎀🎀🤍🤍🤍🤍
دیدگاه ها (۱۱)

عشق من p57کوک برگشت سمتم کوک:چون که تو چی با خودم کلنجار میر...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

پدر خوانده فصل دو

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

مافیای من

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: ۷ کفشم رو پوشیدم رفتم پایین از...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط