کسخلان گروگان
پارت ³⁵
وبو کایا
کایا: چرا اونجوری نگام میکنی شغال؟😒
کیوکا: چون آشغالی😀
کایا: #_#
کایا: جناس میسازی خاعر😐
کیوکا: گریبانت😎
سانزو: الووووووو منم اینجام هاااااااااااااااا😶
کیوکا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کایا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا راستممممممممممممممممم😯
سانزو: مرضضضضضضضضضضض
کیوکا: اصن توی اتاق دو خانم متشخص چه غلطی میکنی؟😒
سانزو: داوری میکنم کی بهتر قر میده😑
کیوکا: %_%(وای تو اتوبوسم هی دستم اشتباهی رو علامتا میخوره...)
کایا: @_@
سانزو بیشعور پوزخند زد😏
کایا: رو آب بخندی😶
سانزو: آب حجمش کمه😎
کیوکا: اقیانوس بسته؟😒
سانزو: نه😌
کایا: &_&
رو یه کیوکا کردم: این از اون آدمای رو اعصابیه که میگه همه چی مال منع🙁
کیوکا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اخاذیییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟😫
یکی زدم پس کله ش
کایا: احمق حق الناس بهش میگنننننننننننننن💢
سانزو: اسکلا نزول خوریه😑
کیوکا: %_%
کایا: @_@
کایا: تو بحثی که بهت مربوط نیست دخالت نکن😒
سانزو: ولی هست
کایا: نیست
سانزو: هست
کیوکا: وقتی میگیم نیست یعنی نیست💢
سانزو: دارین درباره نزول خوری من حرف میزنین😑
........
....
کیوکا: راست میگه هااا😯
کایا: آره...😶
سانزو: &_&
کایا: واستا واستا اصلا اینجا چیکار میکنی🤔
سانزو به دیوار تکیه داد
سانزو: مایکی گفته نگهبان تون بشم😒
واااااااااااای چه عاشقانهههههههههههه😍
دستم رو گذاشتم جلو دهنم
کایا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چه رمانتيککککککککککککک😍😍
سانزو: =_=
سانزو: احمق برای اینه که فرار نکنین😐
پوکر فیس نگاش کردم: خیلی خری😑
سانزو: به من چع؟
کیوکا: وای وای واییییییی کایا ضایع شدی بد ضایع شدییییییییییییی🤣
کایا: خفههههههههههههههههههههههه بمیریییییییییییییییییییییییییییییییییییییی😠🔪
سانزو دست کشید رو پیشونیش🤦🏻♂️
سانزو: چه غلطی کردم قبول کردم
چند روز بعد
ویو نویسنده نانازی و گوگولی و مهربونتون(مگه نیستم؟ مگه نیستممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میزنمتون هااااااااااااااااااااااااااااااااااا(چقد مهربون و گوگولی...))
سانزو در حال سر و کله زدن با ران...
سانزو: هوی بادمجون اون مدارک کوفتی که میخواستم کدوم گوریه🍆
ران دستش رو روی سرش گذاشت
ران: رو سر من
سانزو: راننننننننن💢
ران: جون دلممممممممممممممم😀
سانزو: مرگگگگگگگگگگگگگگگ مدارککککککککککککککککک
ران: میخوای سرم رو بکنی از روش برداری؟😃
سانزو رسما اعصاب نادار شد
ران: یا خدا😮
و ران توسط سانزو دار فانی رو وداع گف
کوکو: سانزو بسه😶
سانزو: ها؟
کوکو از پله ها پایین اومد و به عقب اشاره کرد: مایکی کارت داره
سانزو تچی کرد و از رو ران بلند شد(مگه روش نشسته بود؟) (منحرفان اعلام وجود؟)
سانزو رفت سمت اتاق مایکی و در زد🚪
مایکی: بیا تو
سانزو وارد میشود...
مایکی یه پرونده گذاشت رو میز و سر داد سمت سانزو📔
سانزو: اینا چین؟
مایکی: بزار زر بزنم بعد بپرس😐
سانزو: @_@ ببخشید
مایکی: اینا فهرست کسایی ان که باهاشون معامله کردیم و زدن زیرش. برو ببین میتونی در بیاری که کی هستن و برای چی زدن زیر معامله
سانزو: احتمالا یه گروه سومی هم در کاره
مایکی: درسته. پیداشون کن
سانزو پرونده رو برداشت: فقط کی مراقب اون دوتا دختره؟😶
مایکی: یکی رو پیدا کن. میتونی بری
سانزو از اتاق مایکی گم شد و رفت پایین
پایین هرکس مشغول بود. اما دخترا داشتن زر_چیزه حرف میزدن👥
سانزو: هوی سنجووووو
سنجو: چه خبرته بز صورتیییی؟؟؟؟🐏
سانزو: گم شو برو اتاق جنگلی نگهبانی بده👮🏻♀️
سنجو: هن؟
سانزو آه کشید و رو مبل لم داد🛋️
سانزو: چند هفته پیش مایکی دوتا دختر رو که مثل جاسوس ها بودن دستگیر کرد و اوردشون اینجا. من بدبخت هم نگهبانشون شدم. حالا کار دارم تو برو گم شو نگهبانی بده
سنجو: آخه مریض روانیییییییییییی الان باید بهم بگی دوتا دختر اینجا زندانی انننننننن؟؟؟؟؟؟ خیر سرم منم عضو بونتنمممممممممممم. اصلا چرا منننن؟؟؟؟ اینا هم دخترنننننننن😦
سانزو: اولا آره الان گفتم خوب کردم. دوما خودت گفتی چون عضو بونتنی. اونا که نیستن
سنجو: بمیری😒
سنجو پاشد از رو مبل
یوزوها: ما هم بیایم؟☺️
اما: منم میخوام بیام🙂
هینا: اوهوم😁
سنجو: نخیر. این میگه جاسوسن. پس خطریع. همینجا بتمرگین پس😒
ویو سنجو
رفتم سمت طبقه اتاق ها🚶🏻♀️
سنجو: ایش. همه داداش دارن ما بز داریم. اخه شاسکول این همه آدم چرا من؟؟ اههه اصن گف کدوم اتاق؟ فک کنم گفت جنگلیه
...
جا نشد...
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
وبو کایا
کایا: چرا اونجوری نگام میکنی شغال؟😒
کیوکا: چون آشغالی😀
کایا: #_#
کایا: جناس میسازی خاعر😐
کیوکا: گریبانت😎
سانزو: الووووووو منم اینجام هاااااااااااااااا😶
کیوکا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کایا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا راستممممممممممممممممم😯
سانزو: مرضضضضضضضضضضض
کیوکا: اصن توی اتاق دو خانم متشخص چه غلطی میکنی؟😒
سانزو: داوری میکنم کی بهتر قر میده😑
کیوکا: %_%(وای تو اتوبوسم هی دستم اشتباهی رو علامتا میخوره...)
کایا: @_@
سانزو بیشعور پوزخند زد😏
کایا: رو آب بخندی😶
سانزو: آب حجمش کمه😎
کیوکا: اقیانوس بسته؟😒
سانزو: نه😌
کایا: &_&
رو یه کیوکا کردم: این از اون آدمای رو اعصابیه که میگه همه چی مال منع🙁
کیوکا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اخاذیییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟😫
یکی زدم پس کله ش
کایا: احمق حق الناس بهش میگنننننننننننننن💢
سانزو: اسکلا نزول خوریه😑
کیوکا: %_%
کایا: @_@
کایا: تو بحثی که بهت مربوط نیست دخالت نکن😒
سانزو: ولی هست
کایا: نیست
سانزو: هست
کیوکا: وقتی میگیم نیست یعنی نیست💢
سانزو: دارین درباره نزول خوری من حرف میزنین😑
........
....
کیوکا: راست میگه هااا😯
کایا: آره...😶
سانزو: &_&
کایا: واستا واستا اصلا اینجا چیکار میکنی🤔
سانزو به دیوار تکیه داد
سانزو: مایکی گفته نگهبان تون بشم😒
واااااااااااای چه عاشقانهههههههههههه😍
دستم رو گذاشتم جلو دهنم
کایا: عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چه رمانتيککککککککککککک😍😍
سانزو: =_=
سانزو: احمق برای اینه که فرار نکنین😐
پوکر فیس نگاش کردم: خیلی خری😑
سانزو: به من چع؟
کیوکا: وای وای واییییییی کایا ضایع شدی بد ضایع شدییییییییییییی🤣
کایا: خفههههههههههههههههههههههه بمیریییییییییییییییییییییییییییییییییییییی😠🔪
سانزو دست کشید رو پیشونیش🤦🏻♂️
سانزو: چه غلطی کردم قبول کردم
چند روز بعد
ویو نویسنده نانازی و گوگولی و مهربونتون(مگه نیستم؟ مگه نیستممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میزنمتون هااااااااااااااااااااااااااااااااااا(چقد مهربون و گوگولی...))
سانزو در حال سر و کله زدن با ران...
سانزو: هوی بادمجون اون مدارک کوفتی که میخواستم کدوم گوریه🍆
ران دستش رو روی سرش گذاشت
ران: رو سر من
سانزو: راننننننننن💢
ران: جون دلممممممممممممممم😀
سانزو: مرگگگگگگگگگگگگگگگ مدارککککککککککککککککک
ران: میخوای سرم رو بکنی از روش برداری؟😃
سانزو رسما اعصاب نادار شد
ران: یا خدا😮
و ران توسط سانزو دار فانی رو وداع گف
کوکو: سانزو بسه😶
سانزو: ها؟
کوکو از پله ها پایین اومد و به عقب اشاره کرد: مایکی کارت داره
سانزو تچی کرد و از رو ران بلند شد(مگه روش نشسته بود؟) (منحرفان اعلام وجود؟)
سانزو رفت سمت اتاق مایکی و در زد🚪
مایکی: بیا تو
سانزو وارد میشود...
مایکی یه پرونده گذاشت رو میز و سر داد سمت سانزو📔
سانزو: اینا چین؟
مایکی: بزار زر بزنم بعد بپرس😐
سانزو: @_@ ببخشید
مایکی: اینا فهرست کسایی ان که باهاشون معامله کردیم و زدن زیرش. برو ببین میتونی در بیاری که کی هستن و برای چی زدن زیر معامله
سانزو: احتمالا یه گروه سومی هم در کاره
مایکی: درسته. پیداشون کن
سانزو پرونده رو برداشت: فقط کی مراقب اون دوتا دختره؟😶
مایکی: یکی رو پیدا کن. میتونی بری
سانزو از اتاق مایکی گم شد و رفت پایین
پایین هرکس مشغول بود. اما دخترا داشتن زر_چیزه حرف میزدن👥
سانزو: هوی سنجووووو
سنجو: چه خبرته بز صورتیییی؟؟؟؟🐏
سانزو: گم شو برو اتاق جنگلی نگهبانی بده👮🏻♀️
سنجو: هن؟
سانزو آه کشید و رو مبل لم داد🛋️
سانزو: چند هفته پیش مایکی دوتا دختر رو که مثل جاسوس ها بودن دستگیر کرد و اوردشون اینجا. من بدبخت هم نگهبانشون شدم. حالا کار دارم تو برو گم شو نگهبانی بده
سنجو: آخه مریض روانیییییییییییی الان باید بهم بگی دوتا دختر اینجا زندانی انننننننن؟؟؟؟؟؟ خیر سرم منم عضو بونتنمممممممممممم. اصلا چرا منننن؟؟؟؟ اینا هم دخترنننننننن😦
سانزو: اولا آره الان گفتم خوب کردم. دوما خودت گفتی چون عضو بونتنی. اونا که نیستن
سنجو: بمیری😒
سنجو پاشد از رو مبل
یوزوها: ما هم بیایم؟☺️
اما: منم میخوام بیام🙂
هینا: اوهوم😁
سنجو: نخیر. این میگه جاسوسن. پس خطریع. همینجا بتمرگین پس😒
ویو سنجو
رفتم سمت طبقه اتاق ها🚶🏻♀️
سنجو: ایش. همه داداش دارن ما بز داریم. اخه شاسکول این همه آدم چرا من؟؟ اههه اصن گف کدوم اتاق؟ فک کنم گفت جنگلیه
...
جا نشد...
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
- ۱۹.۹k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط