پارت«1»
پارت«1»
با تمام عصابنیت و زورم مشت میزدم به کیسه بکس هرچقدر مشت میزدم خسته نمیشدم این کیسه بکس پر از شن هم منو آروم نمیکرد
اونقدرررررر تنفررررر تو وجودم بود که حد و مرزی نداشت
فقط یک کلمه تو ذهنم رژه میرفتتت انتقاممممم
دیگه کافی بود هر چقدر که سکوت کرده بودم من برنده این بازی بودم من نمیبازم من دشمنم رو با خاک یکسان میکنم
بعد از اینکه خسته شدم از مشت زدن به سمت کلت خوش دستم رفتم یه (Berettai92)این کلتمو خیلی دوست داشتم با کلاس های فشرده و تمرین های سختی که کرده بودم یه حرفه ایی به تمام معنا شده بودم با یک نفس عمیق نشونه گرفتم و. چشمام رو بستم و بعد شلیک وقتی چشمام رو باز کردم تمام گلوله ها درست به هدف خورده بودن پوزخندی زدم و با برداشتن بطری آبم از باشگاه خونگیم زدم بیرون
با تمام عصابنیت و زورم مشت میزدم به کیسه بکس هرچقدر مشت میزدم خسته نمیشدم این کیسه بکس پر از شن هم منو آروم نمیکرد
اونقدرررررر تنفررررر تو وجودم بود که حد و مرزی نداشت
فقط یک کلمه تو ذهنم رژه میرفتتت انتقاممممم
دیگه کافی بود هر چقدر که سکوت کرده بودم من برنده این بازی بودم من نمیبازم من دشمنم رو با خاک یکسان میکنم
بعد از اینکه خسته شدم از مشت زدن به سمت کلت خوش دستم رفتم یه (Berettai92)این کلتمو خیلی دوست داشتم با کلاس های فشرده و تمرین های سختی که کرده بودم یه حرفه ایی به تمام معنا شده بودم با یک نفس عمیق نشونه گرفتم و. چشمام رو بستم و بعد شلیک وقتی چشمام رو باز کردم تمام گلوله ها درست به هدف خورده بودن پوزخندی زدم و با برداشتن بطری آبم از باشگاه خونگیم زدم بیرون
- ۲.۳k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط