ازمیان زباله ها پارت ۲۰

ازمیان زباله ها پارت ۲۰
گیتی از ماشین پیاده شد و جلوی در منتظر پدر و مادرش ایستاد وقتی پدر و مادر از ماشین پیاده شدن گیتی زنگ در رو فشرد و چند دقیقه بعد نوید درو باز کرد و همه وارد شدن اون شب مهمون های زیادی خونه ی پدر اشکان دعوت بودن از جمله خواهر و براد های گیتی عمه ها و عمو های دیگه و خاله ها و دایی های اشکان و گیتی و خیلی دیگه از افراد فامیل امشب جشن قبولی تخصص اشکان بود و حاج ولی پدرش سنگ تموم گذاشته بود کف حیاط رو یک دست فرش کرده بودن و مهمونا چندتا،چندتا کنار هم نشسته بودن و حرف میزدن گیتی داشت با چشم دنبال اشکان میگشت که با دیدن چیزی که انتظارش و کم و بیش داشت اخماش تو هم رفت اشکان ی گوشه نشسته بود و با اخم و بیحوصلگی به یلدا که با نهایت غرور و عشوه گری داشت باهاش حرف میزد نگاه میکرد جلو رفت و بالای سرشون ایستاد و باصدایی که نهایت سعیشو در محکم و شاد بودنش میکرد گفت:
سلام اقا اشکان تبریک انشاالله موفقیت های بعدی
اشکان که انگار از قفس ازاد شده بود از جاش بلند شد:
سلام دخترعمو ممنون انشاالله بزودی دفتر وکالت زدن شما
یلدا با عشوه گفت:
ایشون کنکورو قبول بشن حالا دفتر وکالت پیشکش اشکان جون اینجوری میگی فردا جغرافی قبول میشه افسردگی میگیره
و خودش شروع کرد به این به ظاهر شوخی بیمزه خندیدن گیتی لبخند حرص دراری زد:
اوا یلدا جون تو هم اینجایی؟ ندیدمت عزیزم مگه خبر نداری؟من دو سال پیش حقوق قبول شدم انشاالله به زودی دفتر هم میزنم
یلدا به زور لبخند زد:
واقعا؟مبارکه عزیزم اخه میدونی من انقدر خودم فکرای مهم دارم که به ادمای بی اهمیت فکر نمیکنم
اشکان به گیتی لبخند زد و رو به یلدا گفت:
تو مگه فکر هم میکنی دخترخاله؟
یلدا با حرص از جاش بلند شد:
خیلی بامزه ای اشکان
گیتی ریز خندید و به رفتن یلدا نگاه کرد اشکان سرشو بین دستاش گرفت:
اوففففف مغزمو سوراخ کرد
گیتی خندید:
ماشاالله چه پشتکاری هم داره مگه زنعمو بهش نگفتن ما داریم نامزد میکنیم؟
اشکان سر تکون داد:
چرا ولی هنوز امیدواره
-این دیگه خیلی رو مخ منه
+اهمیت نده مهم اینه که من به کی علاقه دارم
گیتی شیطون پرسید:
به کی؟
اشکان مثل خودش جواب داد:
ی دخترعمو دارم فکر نکنم بشناسیش انقدر خوبه خانم،نجیب،باوقار حیف که ندیدیش حالا ی روز با هم اشناتون میکنم
گیتی دوباره خندید:
اتفاقا میشناسمش خیلی هم باشخصیته
اشکان چشمک زد:
نوشابه بدم؟ #از_میان_زباله_ها
دیدگاه ها (۲۸)

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

چندپارتی جونگ کوک

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۰ — نقشه‌ی دوتاییجونگکوک با شک به رها و...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

سناریو

the first lie

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط