تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
_ خب رسیدیم...
به فضای بیرون نگاهی انداختم و هومی گفتم و پیاده شدم و از عقب ماشین دسته گلی با رز های آبی رو برداشتم که هیون با تعجب بهم نگاه کرد
_کی اینارو گرفتی ؟
+ وقتی حواست نبود
لبخند محوی زد و رفتیم داخل ، اول خودش وارد شد و من پشت در موندم
_مامان امروز حالت چطوره ؟
=سکوت*...
واقعا باورم نمیشه از اون زن خوشحال و شاداب به اینجا رسیده ، اون همیشه بس گناه بود ، ناراحتم طوری که میتونم همین الان اشک بریزم
_ مهمون داری، بیا تو
با شنیدن صدای هیون خجالت زده رفتم داخل که خاله با دیدن من و رز ابی توی دستم اشک هاش شروع به ریختن کردن
+ سلام خاله، منو یادت میاد ؟
= یونا ؟ هق هق، تویی خاله ؟
به سمتش رفتم که به آغوش گرفتم و اشک هام سرازیر شدن
+بابت هق هق تموم این اتفاقایی که براتون افتاد متاسفم ، ببخشید که تو این چند سال بهتون سر نزدم
= چقدر بزرگ شدی تو، چقدر خانوم شدی ، هنوزم مثل قبل شیطون و لجبازی؟
+ اره.... این شیطونیا آخرش برام شر شد خاله
این گل هارو برای تو گرفتم ، یادمه همیشه میگفتی دلم میخواد کسی برام رز آبی بگیره،رز آبی گل مورد علاقت بود خاله...
گل رو از دستم گرفت و بویید و اشکشو پاک کرد
= فکر نمیکردم کسی علایق منو یادش مونده باشه اما تو ، تو حال این دل مریضمو خوب کردی خاله جان ، چشماتو که دیدم انگار همه ی زخم ها و بیماری هام خوب شد...
هیون که از اون لحظه فقط داشت با تعجب و لبخند نگاهمون میکرد بلاخره به صدا درومد
_فکر نمیکردم اینقدر رابطه ی خوبی با یونا داشتید
= اون مثل دخترم بود ، همدمم بود ، وقتی تنها بودم مگه کسی بهم اهمیت میداد ؟ نه نمیداد ، اما این دختر ، با اون سن کمش شد همدم من، دخترم ، الان چند سالته؟
+ ۱۸ سالمه خاله
= هنوز خیلی سنت کمه دخترم، ازدواج کردی ؟
_ اره مادر ازدواج کرده ، اونم با من ، با پسرت
خاله با این حرفش شوکه شد
= یعنی چی مادر ؟ کی به تو گفته دخترم رو عقد کنی ها ؟ باید تا ۲۰ سالگی دخترم صبر میکردی پسرم ، چطوری دلت اومد با ۱۸ سال سن عقدش کنی ؟
_نتونستم دووم بیارم از دوری یونا ، میخواستم هرچه زودتر مال من بشه مامان...
=یونا جانم ، دخترم ، ممنونم که با پسر بی عقلم ازدواج کردی ، همیشه آرزوم بود عروسم بشی ، حالا که به خواسته ام رسیدم ، خواشحام، چون میدونم پیش پسرم جات امنه ، و انگار فقط تویی که پسرم میتونه اینقدر قشنگ بهش نگاه کنه....
_ خب رسیدیم...
به فضای بیرون نگاهی انداختم و هومی گفتم و پیاده شدم و از عقب ماشین دسته گلی با رز های آبی رو برداشتم که هیون با تعجب بهم نگاه کرد
_کی اینارو گرفتی ؟
+ وقتی حواست نبود
لبخند محوی زد و رفتیم داخل ، اول خودش وارد شد و من پشت در موندم
_مامان امروز حالت چطوره ؟
=سکوت*...
واقعا باورم نمیشه از اون زن خوشحال و شاداب به اینجا رسیده ، اون همیشه بس گناه بود ، ناراحتم طوری که میتونم همین الان اشک بریزم
_ مهمون داری، بیا تو
با شنیدن صدای هیون خجالت زده رفتم داخل که خاله با دیدن من و رز ابی توی دستم اشک هاش شروع به ریختن کردن
+ سلام خاله، منو یادت میاد ؟
= یونا ؟ هق هق، تویی خاله ؟
به سمتش رفتم که به آغوش گرفتم و اشک هام سرازیر شدن
+بابت هق هق تموم این اتفاقایی که براتون افتاد متاسفم ، ببخشید که تو این چند سال بهتون سر نزدم
= چقدر بزرگ شدی تو، چقدر خانوم شدی ، هنوزم مثل قبل شیطون و لجبازی؟
+ اره.... این شیطونیا آخرش برام شر شد خاله
این گل هارو برای تو گرفتم ، یادمه همیشه میگفتی دلم میخواد کسی برام رز آبی بگیره،رز آبی گل مورد علاقت بود خاله...
گل رو از دستم گرفت و بویید و اشکشو پاک کرد
= فکر نمیکردم کسی علایق منو یادش مونده باشه اما تو ، تو حال این دل مریضمو خوب کردی خاله جان ، چشماتو که دیدم انگار همه ی زخم ها و بیماری هام خوب شد...
هیون که از اون لحظه فقط داشت با تعجب و لبخند نگاهمون میکرد بلاخره به صدا درومد
_فکر نمیکردم اینقدر رابطه ی خوبی با یونا داشتید
= اون مثل دخترم بود ، همدمم بود ، وقتی تنها بودم مگه کسی بهم اهمیت میداد ؟ نه نمیداد ، اما این دختر ، با اون سن کمش شد همدم من، دخترم ، الان چند سالته؟
+ ۱۸ سالمه خاله
= هنوز خیلی سنت کمه دخترم، ازدواج کردی ؟
_ اره مادر ازدواج کرده ، اونم با من ، با پسرت
خاله با این حرفش شوکه شد
= یعنی چی مادر ؟ کی به تو گفته دخترم رو عقد کنی ها ؟ باید تا ۲۰ سالگی دخترم صبر میکردی پسرم ، چطوری دلت اومد با ۱۸ سال سن عقدش کنی ؟
_نتونستم دووم بیارم از دوری یونا ، میخواستم هرچه زودتر مال من بشه مامان...
=یونا جانم ، دخترم ، ممنونم که با پسر بی عقلم ازدواج کردی ، همیشه آرزوم بود عروسم بشی ، حالا که به خواسته ام رسیدم ، خواشحام، چون میدونم پیش پسرم جات امنه ، و انگار فقط تویی که پسرم میتونه اینقدر قشنگ بهش نگاه کنه....
- ۱۳.۶k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط