Iove and the moon
Iove and the moon
Part37
کوک: زود باش یونا من رفتممممم
یونا: امدم
کوک:وای خداااا
یونا:خب بریم
کوک: وای تو فرشته هستی یا انسان انقدر خوشگل شدی نمیدونم دارم چی میگم خداااا
یونا: پس بدو تا فرشته خانم دیرش نشده
کوک: چشم ملکه
یونا: الان این فحش بود یا چیز
کوک: منظورت از چیز نفهمیدم اما دلی بود
یونا: اها خوبه اگر نه یکی تو گوشت بود
کوک: خداروشکر که نیست
یونا: هعی بقیه شوهر دارن ماهم شوهر داریم
کوک: همه ارزوشونه بتونن با من ازدواج کنن بعد تو اینجوری میگی
یونا: اره بشین که دیر شد
کوک: چشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به محل رسیدیم همه جا پر از دیزان بود همه خبر نگار ها درحال عکس گرفتن بودن حالم داشت بد میشد
جیمین: رئیس رسیدید از این طرف
کوک: باشه
همین طوری که دست کوک را گرفته بودم نگاه سردی پشتم احساس کردم
کوک: تو پیش میرا بمون من میرم پیش بقیه
یونا: باشه
میرا: سلام چیزی شد اخه صورتت
یونا: سلام راستش اون راه یه جوری منو نگاه میکنه یکم ترسیدم همین
میرا: چرا بترسی؟
یونا: اخه این چند روز یکی تهدیدم میگرد جونگ کوک میگه. پیداش کردم اما بازم خب من
میرا: چیزی نیست نترس این محیط پر از نگهبان هاست پس اتفاقی نمیوفته بیا بریم غذا بخوریم
یونا: توعم مثل من شکمویی
میرا: اره تهیونگ همیشه میگه مثل خواهرم شکمویی
یونا: جدی
گرم صحبت با میرا شدم نفهمیدم چطوری زمان گذشت
کوک: خب عشقم چی کار کردی
یونا: هیچی یکم خوراکی خوردم
کوک: سالم بود دیگه
یونا: نه
کوک: فقط نیم ساعت تنهات گذاشتم
یونا: ببخشید قول میدم تا هفته دیگه خوراکی نخورم
کوک: چرا یه هفته
یونا: اخه دو هفته زیاده
کوک: این شد دلیل
یونا: اهوم
تهیونگ: خب خواهر شکمویی من چطوره میبینم با میرا تا تونسین خوردین
میرا: هعی تهیونگ
تهیونگ: مگه چی گفتم
یونا: نگاه کن تهیونگ یکم از جونگ کوک یاد بگیر
تهیونگ: اون باید از من یادبگیر
یونا: جونگ کوک اگه ازش یاد بگیری خودم میگشم
کوک: اخه دوباره تکرار کنی ناراحت میشم عشقم
یونا: یاد بگیر تهیونگ
تهیونگ: این میگی یاد خراب کاری هاش می افتن ها راستی چه خبر از لنا
یونا: لنا کیه ها
کوک: عشقم اون دختره از من 8 سال بزرگتره و اینکه فقط دوستمه
یونا: میرا بیا بریم انجا
ـــــــ
ویو کوک
کوک: ها تهیونگ خدا نگم چی کار کنه. اگه بفهمه دختری که قبلا دوستش داشتم اون بود بدبختم
تهیونگ: اره برای همین گفتم
کوک: دلت کتک میخواد
تهیونگ: هعی من ازت بزرگ ترم میگم میای بریم یکم مشروب بخوریم
کوک: نه یونا ممنوع کرد
تهیونگ: واقعا تو هم قبول کردی
کوک: اره
یونا: جونگ کوک بیا بریم دیگه خسته شدم پاهام درد گرفت
کوک: باشه میخوای بغلت کنم
یونا: نه خودم میام
کوک: باشه اما میدونم داری اذیت میشی
یونا: اهوم پاهام خیلی درد میکنه
کوک: پس
یونا: اخه خبر نگارها میبینن
اسلاید دوم استایل یونا
#عشق_وماه
Part37
کوک: زود باش یونا من رفتممممم
یونا: امدم
کوک:وای خداااا
یونا:خب بریم
کوک: وای تو فرشته هستی یا انسان انقدر خوشگل شدی نمیدونم دارم چی میگم خداااا
یونا: پس بدو تا فرشته خانم دیرش نشده
کوک: چشم ملکه
یونا: الان این فحش بود یا چیز
کوک: منظورت از چیز نفهمیدم اما دلی بود
یونا: اها خوبه اگر نه یکی تو گوشت بود
کوک: خداروشکر که نیست
یونا: هعی بقیه شوهر دارن ماهم شوهر داریم
کوک: همه ارزوشونه بتونن با من ازدواج کنن بعد تو اینجوری میگی
یونا: اره بشین که دیر شد
کوک: چشم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به محل رسیدیم همه جا پر از دیزان بود همه خبر نگار ها درحال عکس گرفتن بودن حالم داشت بد میشد
جیمین: رئیس رسیدید از این طرف
کوک: باشه
همین طوری که دست کوک را گرفته بودم نگاه سردی پشتم احساس کردم
کوک: تو پیش میرا بمون من میرم پیش بقیه
یونا: باشه
میرا: سلام چیزی شد اخه صورتت
یونا: سلام راستش اون راه یه جوری منو نگاه میکنه یکم ترسیدم همین
میرا: چرا بترسی؟
یونا: اخه این چند روز یکی تهدیدم میگرد جونگ کوک میگه. پیداش کردم اما بازم خب من
میرا: چیزی نیست نترس این محیط پر از نگهبان هاست پس اتفاقی نمیوفته بیا بریم غذا بخوریم
یونا: توعم مثل من شکمویی
میرا: اره تهیونگ همیشه میگه مثل خواهرم شکمویی
یونا: جدی
گرم صحبت با میرا شدم نفهمیدم چطوری زمان گذشت
کوک: خب عشقم چی کار کردی
یونا: هیچی یکم خوراکی خوردم
کوک: سالم بود دیگه
یونا: نه
کوک: فقط نیم ساعت تنهات گذاشتم
یونا: ببخشید قول میدم تا هفته دیگه خوراکی نخورم
کوک: چرا یه هفته
یونا: اخه دو هفته زیاده
کوک: این شد دلیل
یونا: اهوم
تهیونگ: خب خواهر شکمویی من چطوره میبینم با میرا تا تونسین خوردین
میرا: هعی تهیونگ
تهیونگ: مگه چی گفتم
یونا: نگاه کن تهیونگ یکم از جونگ کوک یاد بگیر
تهیونگ: اون باید از من یادبگیر
یونا: جونگ کوک اگه ازش یاد بگیری خودم میگشم
کوک: اخه دوباره تکرار کنی ناراحت میشم عشقم
یونا: یاد بگیر تهیونگ
تهیونگ: این میگی یاد خراب کاری هاش می افتن ها راستی چه خبر از لنا
یونا: لنا کیه ها
کوک: عشقم اون دختره از من 8 سال بزرگتره و اینکه فقط دوستمه
یونا: میرا بیا بریم انجا
ـــــــ
ویو کوک
کوک: ها تهیونگ خدا نگم چی کار کنه. اگه بفهمه دختری که قبلا دوستش داشتم اون بود بدبختم
تهیونگ: اره برای همین گفتم
کوک: دلت کتک میخواد
تهیونگ: هعی من ازت بزرگ ترم میگم میای بریم یکم مشروب بخوریم
کوک: نه یونا ممنوع کرد
تهیونگ: واقعا تو هم قبول کردی
کوک: اره
یونا: جونگ کوک بیا بریم دیگه خسته شدم پاهام درد گرفت
کوک: باشه میخوای بغلت کنم
یونا: نه خودم میام
کوک: باشه اما میدونم داری اذیت میشی
یونا: اهوم پاهام خیلی درد میکنه
کوک: پس
یونا: اخه خبر نگارها میبینن
اسلاید دوم استایل یونا
#عشق_وماه
- ۲.۱k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط