زندگی دوباره
پارت ١٨
تو راه همه ماجراهای رخ داده رو به اشتراک میذارن
کای: حالا لوبیا لوبیا بپر برو خونه زودیا
کایا: شعر سراییت تو کـ*ـو*نـ*ـم
بعد همه میرن سمت لونه شون(مگه پرنده ان؟🗿)
کای: عااااااااااااا خونهههههه🏠
کایا: عااااااااااااا خوابببببب😴
کای: عاااااااااااااااا لمبوندنننننن🤤🍱
کای/کایا: سلامممممممممم زندگیییییییییی
و میخوان خودشونو پرت کنن رو تخت و تو آشپزخونه کههههههه
بوققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق
بدبختا از تو جاشون خشک شدن
کای میره درو وا کنه و با قامت رعنای ایگورو جان رو به رو میشع
کای: ماررررررررررررر نیستی کههههههههههههههههههه گاوییییییییییییی یابوووووووو نمیدونی تازه از ماموریت برگشتیمممممممممم به جای مزاحمت گام شو عبادتت رو بکننننننننننننن عنتررررررررررر
و ما اینجا جنگ جهانی سوم بین ایگورو و کای و کایا رو داریم💥
کای و کایا خسته شدن و افتادن مردن🗿
کای: حالا مار گودزیلایی چه گوهی میخواستی بخوری اینجا؟
ایگورو: گوه چیه؟
کایا:🤦🏻♀️
کای: از اونایی که وقتی میری شاشخون_
کایا محکم میکوبونه تو سر کای: خفه شو این چیزا رو به این بدبختا یاد نده از راه به در میشن
کای: خب حالا
ایگورو:👁👄👁
کایا: حالا مار گودزیلایی عزیزم واسه چی اومدی؟
ایگورو: شماها... کی هستین؟
کای: آلزایمر هم گرفتی به امید خدا؟
ایگورو: &_&
کایا: بچه روانی شد خدا رحمتش کنع
کای: عاااااااا ما هاشیرا ایم عین خود گودزیلات
کایا: نه نه اشتباه نکن ما فرشته ایم نه گودزیلا
کای: درسته درسته حواسم نبود
ایگورو: شماها کی هستین؟
کای: زهر ماررررررررررررر گفتم کههههههههههههههههههه ما_
ایگورو: منظورم اسم واقعیته
کای یکم فک میکنه: میگم آلزایمر داری بگو نع. آخه یابوووووووو مگه نگفته بودم که کوریکو کای و کوریکو کایا ایممممم؟؟
ایگورو: اسم اینجا نه... اسم روحتون...
کای و کایا لال مونی میگیرن و سکوت بر تخت پادشاهی مینشیند👑
کای: بعد من میگم جاسوسی ما رو میکنی بگو نعععععع من کی اینکارو کردممم
ایگورو: #_#
کای میشینه: خودت حدس میزنی کی باشیم؟
ایگورو: خواهرتو نمیدونم ولی تو تنگن
کای مرز جر خوردنو رد میکنه👁👄👁
کایا از پاره هم پاره تر میشه&_&
کای: منننننننن؟؟ اون شلغم نردبونننننن؟؟ رسما به ابهتم بر خورد داداشششششش
کایا: اصلاح کن، ابهت نداشته ت
کای: درسته، ما برای خودمون ابهت نذاشتیم👁👄👁
ایگورو: خوبه خودت قبول داری
کای: من گیو ام و این دختره هم شینوبو
ایگورو: @_@
ایگورو: تصوراتم ازت به هم خورد
کای: 😁
و خب خلاصه همه ماجرایی رو که برای سانمی تعریف کردن اینجا هم تعریف میکنن و...
کای: حالا نینجا نینجا زودی گم شو از اینجا👨🏻🎤
کایا: اصن اوفففف
ایگورو:#_#
و خب این بنده گرانقدر زودی گم میشه از اونجا
✯✯✯
راز دوران تایشو
1-ایگورو از اینکه میبینه شینوبو و گیو تناسخ یافته ان میخواد کله مبارکو بکوبونه تو دیوار
2-کایا با خودش میگه اگه ایگورو یه ثانیه دیگه اینجا بمونه و مزاحم خوابیدنم بشه جنازشو تحویل ارباب میدم و کای هم با این موضوع موافقه ولی سر لمبوندن
✯✯✯
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
تو راه همه ماجراهای رخ داده رو به اشتراک میذارن
کای: حالا لوبیا لوبیا بپر برو خونه زودیا
کایا: شعر سراییت تو کـ*ـو*نـ*ـم
بعد همه میرن سمت لونه شون(مگه پرنده ان؟🗿)
کای: عااااااااااااا خونهههههه🏠
کایا: عااااااااااااا خوابببببب😴
کای: عاااااااااااااااا لمبوندنننننن🤤🍱
کای/کایا: سلامممممممممم زندگیییییییییی
و میخوان خودشونو پرت کنن رو تخت و تو آشپزخونه کههههههه
بوققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق
بدبختا از تو جاشون خشک شدن
کای میره درو وا کنه و با قامت رعنای ایگورو جان رو به رو میشع
کای: ماررررررررررررر نیستی کههههههههههههههههههه گاوییییییییییییی یابوووووووو نمیدونی تازه از ماموریت برگشتیمممممممممم به جای مزاحمت گام شو عبادتت رو بکننننننننننننن عنتررررررررررر
و ما اینجا جنگ جهانی سوم بین ایگورو و کای و کایا رو داریم💥
کای و کایا خسته شدن و افتادن مردن🗿
کای: حالا مار گودزیلایی چه گوهی میخواستی بخوری اینجا؟
ایگورو: گوه چیه؟
کایا:🤦🏻♀️
کای: از اونایی که وقتی میری شاشخون_
کایا محکم میکوبونه تو سر کای: خفه شو این چیزا رو به این بدبختا یاد نده از راه به در میشن
کای: خب حالا
ایگورو:👁👄👁
کایا: حالا مار گودزیلایی عزیزم واسه چی اومدی؟
ایگورو: شماها... کی هستین؟
کای: آلزایمر هم گرفتی به امید خدا؟
ایگورو: &_&
کایا: بچه روانی شد خدا رحمتش کنع
کای: عاااااااا ما هاشیرا ایم عین خود گودزیلات
کایا: نه نه اشتباه نکن ما فرشته ایم نه گودزیلا
کای: درسته درسته حواسم نبود
ایگورو: شماها کی هستین؟
کای: زهر ماررررررررررررر گفتم کههههههههههههههههههه ما_
ایگورو: منظورم اسم واقعیته
کای یکم فک میکنه: میگم آلزایمر داری بگو نع. آخه یابوووووووو مگه نگفته بودم که کوریکو کای و کوریکو کایا ایممممم؟؟
ایگورو: اسم اینجا نه... اسم روحتون...
کای و کایا لال مونی میگیرن و سکوت بر تخت پادشاهی مینشیند👑
کای: بعد من میگم جاسوسی ما رو میکنی بگو نعععععع من کی اینکارو کردممم
ایگورو: #_#
کای میشینه: خودت حدس میزنی کی باشیم؟
ایگورو: خواهرتو نمیدونم ولی تو تنگن
کای مرز جر خوردنو رد میکنه👁👄👁
کایا از پاره هم پاره تر میشه&_&
کای: منننننننن؟؟ اون شلغم نردبونننننن؟؟ رسما به ابهتم بر خورد داداشششششش
کایا: اصلاح کن، ابهت نداشته ت
کای: درسته، ما برای خودمون ابهت نذاشتیم👁👄👁
ایگورو: خوبه خودت قبول داری
کای: من گیو ام و این دختره هم شینوبو
ایگورو: @_@
ایگورو: تصوراتم ازت به هم خورد
کای: 😁
و خب خلاصه همه ماجرایی رو که برای سانمی تعریف کردن اینجا هم تعریف میکنن و...
کای: حالا نینجا نینجا زودی گم شو از اینجا👨🏻🎤
کایا: اصن اوفففف
ایگورو:#_#
و خب این بنده گرانقدر زودی گم میشه از اونجا
✯✯✯
راز دوران تایشو
1-ایگورو از اینکه میبینه شینوبو و گیو تناسخ یافته ان میخواد کله مبارکو بکوبونه تو دیوار
2-کایا با خودش میگه اگه ایگورو یه ثانیه دیگه اینجا بمونه و مزاحم خوابیدنم بشه جنازشو تحویل ارباب میدم و کای هم با این موضوع موافقه ولی سر لمبوندن
✯✯✯
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
- ۲.۴k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط